خانه / تراوشات / ادبیات / ول کن جهان را، قصه‌ات گم شد!*

ول کن جهان را، قصه‌ات گم شد!*

از همان روزهای جشنواره، سیلی از تمجیدها پیرامون «تنگه‌ی ابوقریب» به سمت‌مان شلیک شد. چند روز پیش، دوست بزرگواری نوشت: «تنگه‌ی ابوقریب، پایانی بر سینمای حاتمی‌کیا بود.» با انتظاری عظیم پا به سالن سینما گذاشتم. اما هیچ. دقیقا می‌توانم بگویم هیچ. پیش ازاین نوشته بودم که برای من سینما یعنی قصه. همین است که با صراحت می‌گویم «تنگه‌ی ابوقریب» برایم هیچ نداشت، چون قصه نداشت. چون جای زدن کنار خال سیاه، مدام وسط خال سیاه راه می‌رفت.

«تنگه‌ی ابوقریب» اگر با این همه جلوه‌های ویژه ساخته نمی‌شد و تنها یکی از بازماندگان گردان عمار به رسم تاریخ شفاهی مقابل دوربین می‌نشست و از اتفاق روی داده در تنگه می‌گفت، ما چیزی از دست نمی‌دادیم.

بهرام توکلی اینقدر درگیر ساختن میدان جنگ به سبک فیلم‌های هالیوودی بود که به کلی فراموش کرد، اولین قدم هر فیلم، فیلمنامه است. ما با روایتی قصه‌گریز روبرو هستیم که فقط سیر اتفاقاتی را تصویر می‌کند که هیچ چیز منحصر به فردی برای ارائه به مخاطب ندارد، نه شخصیتی به سینمای جنگ ایران اضافه می‌کند (که عمیقا معتقدم این فیلم فاقد شخصیت بود و کاراکترها از تیپ فراتر نرفتند.)، نه حادثه‌ای که با تصاویر روایت شده‌ی قبلی تمایزی داشته باشد. این فیلم فقط سرشار از تکنیک‌های سینمایی است، از جلوه‌های ویژه تا حرکت دوربین و بازی بازیگران … اما وقتی فیلم‌نامه‌ای درکار نیست، فرم و تکنیک تنها ابزارهایی ابترند.

حتی در این فیلم فضاسازی مناسبی هم به چشم نمی‌خورد. از دوکوهه تنها ساختمانی نمایش داده می‌شود که به زور چندبار نام بردن از آن می‌شود دو کوهه و از تنگه تنها اسم تنگه. اگر کپشن‌های ابتدا و انتهای فیلم نبود کسی چیزی از اهمیت تنگه نمی‌دانست. تنگه‌ای که مانند تمام کانال‌هایی تصویر شده که پیش از این در سایر فیلم‌های این ژانر دیده شده است.

القصه باید به آن دوست بزرگوار بگویم: « تنگه‌ی ابوقریب تنها پایانی بر خودش بود. پایانی بر سینمای قصه‌گریز در فضای جنگ.»

*ول کن جهان را قهوه‌ات یخ کرد (علیرضا آذر)

درباره‌ی مجتبی تقوی‌زاد

همچنین ببینید

رنگین کمان جنگ

یادداشت حسام آبنوس بر «آذر بود، باران می‌بارید»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *