خانه / تراوشات / ادبیات / اول مرغ بود يا تخم‌مرغ؟

اول مرغ بود يا تخم‌مرغ؟

يا چگونه سليقه‌ي مخاطب را به سمتي سوق دهيم؟!

 

از وقتي يادم مي‌آيد، دعواي ازلي-ابدي طرافداران دو نظريه پايان‌ناپذير بوده است. طرفداران نظريه اول به شدت معتقدند كه نويسنده مي‌بايستي جرياني بيافريند تا سليقه‌ي ادبي مخاطب را ارتقا بخشد، از سوي ديگر طرفداران نظريه دوم بر اين باورند كه نويسنده مي‌بايستي سليقه مخاطب را شناخته و بر آن اساس بنويسد.

حسين سناپور در مصاحبه با وي‍ژه‌نامه نوروز كرگدن از آمدن صداهاي تازه و افزايش تعداد نويسندگان استقبال مي‌كند. سناپور عدم تحقيق براي شناخت مخاطب را يكي از مهمترين مشكلات ناشران مي‌داند و مي‌افزايد:« هرچه داريم از تجربه و خطاي ناشران كم و بيش حرفه‌اي است.»

حال اين سوال مطرح است كه آيا به راستي مشكل عدم شناخت مخاطب از سوي ناشران است؟اگر جستجويي ساده در بانك اطلاعاتي پايگاه اطلاع‌رساني كتابخانه ملي ايران انجام دهيد، حتما مانند من حيرت خواهيد كرد كه بعد از ترجمه «صدسال تنهايي» توسط زنده‌ياد بهمن فرزانه در سال ۱۳۵۳، ۲۷ ترجمه ديگر از اين كتاب منتشر شده است. از ترجمه كاوه ميرعباسي كه بگذريم بايد پرسيد چرا ناشران به دنبال ترجمه‌ي جديدي از صدسال تنهايي بوده‌اند؟ و اساسا اين ترجمه‌ها متني جديد و متفاوت در اختيار ما مي‌گذارند؟ آيا اين تجرمه‌ها زبان بهتري دارند؟ بعد از انتشار مجدد ترجمه بهمن فرزانه، چرا بايستي ۷ ناشر، تنها در سال ۱۳۹۶، اين رمان را با مترجماني ديگر منتشر كرده باشند؟ به نظر من ناشران مخاطبان خود را شناخته‌اند. همين است كه كتاب‌هاي خوب بسيار منزوي مي‌شوند (شايد چون معرفي كتاب جديد دردسر و هزينه دارد!) و بازتوليد كتاب‌هاي قديمي رواج دارد. همين است كه ناشران براي عقد قرارداد با سلبريتي‌ها ( نگارنده بر اين باور است هر كسي كه خوب بنويسد، بايد بنويسد و منتشر كند. مراد استفاده از اين لغت بهره‌برداري ناشران از سلبريتي‌ها به خاطر سلبريتي بودن‌شان و نه قلم‌شان است.) سر و دست مي‌شكنند.

از ناشران كه بگذريم، حالا كتابفروشي‌ها هم در شكل‌گيري سليقه‌ي مخاطب نقشي گسترده دارند. وقتي پاي صحبت ناشران و عاملين پخش مي‌نشيني از يكه‌تازي كتاب‌فروشي‌ها در انتخاب عناوين منتشر شده مي‌گويند و از نويسنده مي‌خواهند به تبلغ كتاب خود بپردازندى حال آنكه اگر نيك بنگريم نويسنده پس از واگذاري كتاب به ناشر مي‌بايستي ارتباطش را با آن به طور كامل قطع كند. اما از زبان همكاري در يك عامل پخش بزرگ مي‌شنود: « ببين بايد تبلغ كني، مثل مي‌دوني فروش يه كتاب كه تو دورهمي اسمش مياد چقدر زياد مي‌شه؟!»

آري اينچنين است. من مي‌پذيرم كه انشارات، مراكز پخش و كتابفروشي‌ها، بنگاه‌هاي اقتصادي هستند اما عميقا باور دارم كه چه بسيارند بنگاه‌هاي سودآورتر! كاش اين بنگاه‌ها يك بار ديگر نظريه اول را كه در ابتداي نوشته آمده بود، بخوانند.

سناپور درست مي‌گفت، جامعه‌شناسان مي‌بايستي بر روي مخاطب ادبيات ايران مطالعه كنند. من نگران هستم، كساني دارند مساله مرغ و تخم‌مرغ را حل مي‌كنند كه يادشان رفته خيلي‌ها از ترس اقتصاد به ادبيات پناهنده شده‌اند. انگار نويسنده بي‌اهميت‌ترين جزء اين ساختمان شده است.

 

پ.ن: اگر قرار است جايي در ادبيات دنيا براي ادبيات خودمان دست و پا كنيم، مي‌بايستي همه‌ي اركان كتاب را حرفه‌اي كنيم. ناشر حرفه‌اي، پخش و كتاب‌فروشي حرفه‌اي، منتقد حرفه‌اي. شايد آن‌وقت نويسنده‌ها هم وقتي كتاب را به ناشر سپرد، دست از سرش بردارد و برود سراغ كتاب بعدي!

درباره‌ی مجتبی تقوی‌زاد

همچنین ببینید

گزارش تصويري رونمايي مجموعه داستان «آذر بود، باران مي‌باريد»

از مجموعه داستان «آذر بود، باران مي‌باريد» روز جمعه، يازدهم اسفندماه در عمارت روبرو رونمايي …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *