روزنوشت

پاسارش کردیم!

همه چیز از یک لحظه شروع می‌شود. نه همان لحظه‌ای که عصبانی هستی، نه! از کمی بعدش. شاید همان وقتی که احساس می‌کنی باید دست ببری در جیب کتت و سیگاری بیرون بکشی و آتشش بزنی و با غیظ کام بگیری و بعد تمام ناراحتی‌ات را کف پایت جمع کنی و بوری به فتیله رسیده …

بازی از سر!

نمی‌دانم چرا ، اما بعد از سال‌ها نوشتن مداوم این صفحه به فراموشی سپرده شد. می‌شود تقصیر را گردن گوگل‌ریدر و فیس‌بوک و توئیتر انداخت ، اما واقعیت این است که این‌ها همه بهانه‌های بنی‌اسرائیلی است. حالا باز هم قرار است چراغ این خانه روشن شود. امیدوارم بادها توان خاموش کردن این چراغ را نداشته …