خانواده‌ی شاهپور گرایلی رای می‌دهند!

ما آدم‌های اندوه‌پراکنی شده‌ایم. می‌شود این موضوع را به خیل عظیم مشکلات اقتصادی و اجتماعی پیوند زد و تاکید کرد که ما ناگزیر از «اندوه‌پراکنی» هستیم. اما گاهی آدم‌هایی هستند که با گفتن مصائب زندگی‌شان ، نه اندوه که لبخند را به ما هدیه می‌کنند. لبخندی که اگر چه تلخ بر پایه‌ی مصیبتی ساخته می‌شود اما در کالبد خود کورسوی امیدی را هم زنده نگاه می‌دارد.

«جناب آقای شاهپور گرایلی  همراه خانواده» داستان شیرینی از مصائب یکی خانواده‌ی تهرانی است که تمام آرزوهایشان به قرعه‌کشی آتی صندوق خانگی محل دوخته شده است. آن‌جا که قرار است با پنج میلیون تومان وام این خانواده از فلاکت محض خارج شده و خود را در زمره‌ی آدم‌های میلیونر بدانند! قصه اگرچه از عناصری فراواقعی بهره می‌برد، اما بار اصلی را بر دوش دیالوگ‌های راوی می‌گذلرد. پرواز راوی به همراه بخار متصاعد از گاز معده‌اش، پرواز گوش‌های مادر بر فراز هر محفل دو نفره‌ای ، پرواز خواهر هنگام خواندن شعر، یکی شدن دوقلوها و دوتا شدن پدر در قصه، اگر چه هر کدام سمبل‌هایی از نقش افراد خانواده در شکل‌گیری اساس آن را نشان می‌دهد اما با خواننده روی دیالوگ‌های راوی سوار می‌شود و شاید آنقدر تصویرهای آورده شده را انتزاعی می‌داند که نگاهی سرگرم‌کننده به آن می‌اندازد، می‌خندد و می‌رود. گمانم کمتر کسی فکر می‌کند چرا پدر خانواده باید دوتکه شود؟ یک تکه پشت فرمان اتوبوس بی‌آر‌تی مسیر انقلاب تا آزادی را هر روز طی کند و تکه دوم در میانه‌ی روز به خانواده‌اش سرکشی کند! فرهاد بابایی با زبانی شیرین اوج مصائب اجتماعی-اقتصادی طبقه‌ای را برایمان تصویر می‌کند که امروز بخش بزرگی از اجتماع ایرانی است. طبقه‌ی فراموش‌شده‌ای که شاید فقط در بزنگاه‌های خاص یادمان می‌آید وجود دارند. این طبقه از سینمای روی پرده‌ی ما حذف شده‌اند و جای خود را به … داده‌اند، هرگاه هم که خواستیم نشان‌شان بدهیم به روضه‌ی مکشوف افتاده‌ایم. اما فرهاد بابایی کار بزرگی کرده است،یادمان آورده که این آدم‌ها از ما زنده‌ترند، چون امید را از زندگی‌شان بیرون نکرده‌اند.

حالا حکایت امروز است. امروزِ ایران ستمدیده‌ی من. امروز که فرزین و شاهپور گرایلی نقش بزرگی در فردایش دارند. ایران اندوه گرفته‌ی من، محتاج یک روایت شیرین است. خودمان بلدیم روضه بخوانیم، خوب هم بلدیم، اما یک‌بار یاد بگیریم حرف را شیرین بزنیم. حتی حرف‌های از اندوه فراگیر ایران را …

پ.ن.۱:

به که بسپارمت ای خاک به بادت ندهد؟

به که بسپارمت ای خانه که ویران نشوی؟

حسین جنتی

 

پ.ن.۲: فکر کنید، تاکید می‌کنم فکر کنید! و بعد همان‌کاری را انجام دهید که عقل‌تان می‌گوید و نه احساس‌تان. این‌جا عرصه‌ی عشق‌بازی نیست رفقا!

یک پاسخ به "٪ 2 $ s"

  1. چقدر خوب هم که می‌نویسید.

پاسخ دهید