شاسوسا شبیه تاریک من

وبسایت رسمی مجتبا تقوی زاد

ابراهیم سوز

در تاریخ: January 25, 2012

حوا

کیلومترها

از سیب گلویم فاصله دارد

و من

حالا حالاها باید

توی این بهشت تنها باشم

و برای رودخانه ها

انار دان کنم

آه ع …

سردم است

سردم است

اما نباید با نامت آتش روشن کنم

این شعر

نه ابراهیم است ، نه سیاوش

یک مجتبای تنهاست

که توی بهشت گیر کرده

آه ع …

ع…

عشق…

ع…

چگونه از تو حرف بزنم

تا این کاغذ آتش نگیرد

من پیامبر نیستم

یک شاعرِ در بهشت گیر افتاده ام

که هر روز

قبل از هفت و سی دقیقه

کارت می زند و

پشت میز می نشیند

میزم را آتش نزن

آه ع…

ع…

عشق …

ع…

این شعر دارد به خودش می لرزد

در بهشت برف باریده

اما

شاخه های گلوی این درخت

هنوز سیب قرمز دارد

آه ع …

ع…

عشق …

ع…

بگذار یک بار هم که شده نامت را بگویم

شرط می بندم

تمام ابراهیم های دنیا می سوزند!

5 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. زهرا در 12/01/25
    گفت:

    و من
    حالا حالاها باید
    توی این بهشت تنها باشم…

    چرا؟ آیا آمدن حوا به این بهشت، انقدر سخت است که حالا حالا ها نمی شود؟

    این قصه سر ِ دراز دارد بانو…

  2. آه حوا…
    شیطان اگر میدانست سیب هایت سهم زمین می شود…
    هرگز فریبت نمیداد…

  3. مصطفا در 12/01/27
    گفت:

    می فرماید: از دست عین از دست عین…
    عشق یعنی!
    شاد باشی برار :)

  4. عالی بود

دیدگاه خود را ارسال کنید