روضه خواني كه ما هستيم!
دارم فكر مي كنم ما روضه خوان هاي خوبي مي شديم.اصلاً نياز به مقتل خواني نيست.همين كه بنشينيم كنج يك ديوار و شروع كنيم حرف زدن – روضه خواندن نه ها!حرف زدن ، ما حرف زدن هايمان همان روضه خواندن است – هزار گريه كن دورمان جمع مي شوند.نه اينكه فكر كني چيز خاصي مي گوئيم ها!نه! همين حرف هاي عادي مان را مي زنيم.يقه ي خدا را مي گيريم و ملت زير منبرمان خودشان را تكه پاره مي كنند.اشتباه نكن!آدم هاي اين دوره و زمانه كه طاقت شنيدن روضه ي حضرت عباس ندارند!اما پا منبري هاي باهوشي هستند!كنايه گيرند. تا گفتي ب فكر صدق ا… اش هستند.ببين رفيق ، ما روضه خوان هاي خوبي مي شديم ، نه اينكه صدامان خوب باشد !نه! چون روضه اي كه مي خوانيم را با گوشت و خون درك كرده ايم!پا منبري هامان هم همينطور!ما روضه خوانيم ، چون زندگي هامان مقتل شده!


