قديسان خيابان شانزدهم
در تاریخ: August 10, 2010
قديسان خيابان شانزدهم
فانوس ها را
روشن كرده اند
من اما
كاغذ هايم را
توي آخرين اتوبوسي كه به شهرتان مي رفت
جا گذاشته ام
ديگر
نمي توانم هيچ خطي را بخوانم
هيچ تابلويي را
اين كوچه بوي بهارنارنج مي دهد!
همينجا منتظرت مي ايستم
تو هيچ وقت كوچه پنجم را فراموش نمي كني!



کوثر در 10/08/12
گفت:
اوقات خوش ان بود که با یار بسر شد
نه با بوی بهار نارنج
اگر يار بوي بهار نارنج داشته باشد چه خانم كوثر؟
اقا تسلیم
هدیه در 10/08/16
گفت:
پس کتاب چی شد مجتبی جان:) من که مردم اینجا از بی کتابی
خانم جان قرار بود آدرس بدي ها……ندادي كه.آدرس بده مي فرستم برات
آستياژ در 10/08/16
گفت:
مي گويم نمي شود وقتي به روز مي شويد مارا خبر كنيد؟
آخر آدرس وبتان توي ليست وبلاگ دوستان نمي رود…
بابا خبرم كن مگه چي ميشه؟؟
هزينه دارد قربان هزينه :دي
آستياژ در 10/08/17
گفت:
هزينه اش را مهمان ما باش!
کوثر در 10/08/17
گفت:
از شما و از لی لا.ممنونم که به منه تازه کاره بدون بازدید کننده سر زدین.
برای من خیلی مهم بود
ari در 10/08/18
گفت:
آقای تقوی این سبک نوشتاری که مخصوصا تو کامنتای شما و بعضی از دوستان هست مربود به دوره پهلویه و در اون دوران من درآوردی اختراع شده و به عنوان زبان فاخر تو دربار ازش استفاده میشده .خواهشا بیخیالش شید.ریشه نداره :دی….هزینه دارد قربان،هزینه….
ساناز در 10/08/19
گفت:
سلام
پای تمام بهار نارنج ها
شعر قشنگی بود جالبه با شعرای قبلی تون فرق داشت یه جور دیگه بود نمی دونم چه جوری . شاید یه حال و هوای دیگه , بهار نارنجی!
يا الله ….سلام رفيق قديمي …..مشتاق ديدار…..والله اين كار كمي كد داشت و اختصاصي شده بود ….شايد نبايد اينجا منتشرش مي كردم