كندو
در تاریخ: August 8, 2010
چشمانت را
وقتي
از نيام پلك ها بيرون كشيدي
قُمري ها
از روي سيم هاي برق سقوط كردند!
حتا شنيدم
امپراطوري شادي
در آن سوي دنيا
سرنگون شد!
تنها
زنبوربان پير
مي تواند از كندوها عسل بردارد!
پ.ن : خودت بگو!چه زمانی باید قضا کنم این همه نماز را که همه شان قربت الیک بوده و هیچکدامشان بی حضور چشمانت به انتها نرسیده اند؟؟کی باید قضا کرد این همه را؟



ari در 10/08/08
گفت:
لایک نداره پستات؟!!! :دی….لایک…..تو که نماز قضاهات کمتره…منو بگو….ته جهنمم…عالی بود
علي اوليايي در 10/08/08
گفت:
بله البته شعر قشنگيه. بنده كلا حرف خاصي ندارم فقط ازتون دعوت ميكنم بيايد به يه جاي باصفا كه يه عده دور هم نشستند از مجله خوندن هاشون ميگن. و البته كه مجلهخواني كجا و كتابخواني كجا. تصديع ما را تقصير بدانيد.
زهرا در 10/08/09
گفت:
ما را فراموش کرده اید انگار…!
زهرا در 10/08/09
گفت:
دوشنبه هفته پیش…
لحظه جاری شدن خطبه عقد…
برای خوشبختی تمام دوستانم….
_مخصوصا” شما و دوست ِ اردیبهشتی ام _
خیــــــــــــــــــــــــــــــلی دعا کردم…
عاشقی ات مستدام!
کوثر در 10/08/12
گفت:
با این شعر به خودم حق میدم که دلم برای اینجا تنگ بشه