نگاهي به “تهران در بعد از ظهر”مصطفي مستور
صبحانه اي با طعم خیانت
پیش نوشت :
آنچه در این پست و پست هایی از این دست می آید ، نقد کتاب نیست و نگارنده خود را منتقد نمی داند.این سطور نوشته های یک مخاطب است پیرامون آنچه که خوانده است ، همین و بس!
مصطفی مستور برای نسل من ، نامی آشناست.کسی که هنوز نامش برای اهل کتاب مترادف “روی ماه خداوند را ببوس” است.زبان امروزی و روایت هایی خطی از زندگی این عصر مولفه های اصلی قلم مستور هستند.قلمی که دنبال نتیجه گیری از داستان هایش نمی رود و آخر داستان مخاطب را با انبوهی انتخاب
تنها می گذارد.درست همان جایی که تصور می شود مستور مقصود خود را به روشنی بیان کرده است می توان رگه هایی یافت که مخاطب را به نتیجه گیری دیگری سوق می دهد.”تهران در بعد از ظهر ” جدیدترین مجموعه داستان این نویسنده ی نام آشناست که توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است. این مجموعه شامل شش داستان کوتاه است که همگی نوعی سرگشتگی بشر از چارچوب زندگی امروز را فریاد می کشند.گرچه دو داستان این مجموعه – آنچه من یافته و خوانده بودم – قبلاً در اینترنت منتشر شده بود اما برای من طراوت خود را داشت و به خوبی پیوستگی خود را با مجموعه حفظ کرده بود.
“هیاهو در شیب بعد از ظهر” که به دوست دیرینه ی مستور ، کیارنگ علایی – نویسنده و عکاس – تقدیم شده بود ، سعی در نشان دادن روح والای هنرمندی داشت.آنجا که هنرمند با اثر خود و اثر خداوند – که همانا کل خلقت است- زندگی و عشق بازی می کند.آنجا که هنر از قیمت خارج می شود و هنرمند فروشی نیست. نگاه مستور در این داستان یک ایده آل انگاری به مقوله ی هنر و هنرمند است.
مستور در ” چند روایت معتبر درباره ی بهشت” برای نشان دادن بهشت ، سراغ معصوم ترین انسانی که در باور ما وجود دارد می رود ، کودکی که عقب افتاده است. انتخاب راوی با این خصوصیات به زعم من نوعی شجاعت به حساب می آید. یافتن نوع نگاه و گفتار وی برای نویسنده سخت به نظر می رسد.درست که زلال بودن این کودک شاید در نگاه اول سادگی را به ذهن مخاطب بیاورد اما برای نویسنده ، جا شدن در قالب این کودک بسیار سخت است. به هر حال روایت ساده و زلال این کودک خنکای بهشت را به جان آدمی می ریزد و کله کدو می تواند با همه ی ما شرط ببندد و شرطش را ببرد.شرط بندد که نمی توانیم این قصه را بخوانیم و وسط آن گریه مان نگیرد .*
مستور در این مجموعه روی موضوعی معطوف می شود که خوشبین ترین آدم ها نمی توانند وجود آن را در جامعه امروز ایرانی – به خصوص کلان شهرها- منکر شوند. وی در داستان های ” تهران در بعد از ظهر” و ” چند روایت معتبر درباره ی دوزخ ” و حتی در ” چند مساله ساده” به سراغ روسپی ها رفته است . به نظر نشان دادن گسست و خیانت در زندگی ماشینی امروز از دغدغه های مستور به حساب می آید. مستور آنقدر بی محابا از مساله مردان خیانتکار و زنان روسپی و معشوقه های مردان متاهل سخن می گوید که مخاطب ناگهان حس می کند قبح این مسائل در جامعه امروز ایران ریخته شده است. مستور با نوع نگارش خطی و بدون فراز و فرود خود این مساله را به عنوان مساله ای عادی در جامعه امروز ایران نشان می دهد.
” تهران در بعد از ظهر ” شهری خالی از عشق و خانه هایی پر از خیانت را تصویر می کند. شهری که عشق را زود سر به نیست می کند و عاشق ماجرا دیر به گود می رسد.تعدد مکان و شخصیت در این داستان و روایت های کوتاه در هر مورد ، بدیهی بودن اتفاقات که همه ناشی از گسست در زندگی های امروز است را نشان می دهند .
“چند روایت معتبر در باره ی دوزخ” وارد زندگی روسپی ها می شود. سیر تکاملی روسپی شدن را نشان می دهد و مرگ زندگی برای آن ها را . نويسنده ، سرد و بی روح و بی حوصله این داستان را روایت می کند . شاید می خواهد با این کار سردی و بی حوصلگی یک تن فروش را به نمایش بکشد ، اما به گمان من زیاده روی کرده است . با تصویری که از سن و سال دخترک راوی در ذهن مخاطب ساخته می شود ، این میزان سردی قابل باور نیست.
“چند روایت معتبر در باره برزخ ” را در گذشته چند باری خوانده بودم.مستور باز هم در این داستان به فقدان عشق در جامعه امروز تاکید می کند . راوی این داستان مصداق همان ضرب المثل گیلکی است که :” ای دیل داره موربا….هرچی دینه انِ وا ” – دلی مثل مربا دارد و هر چه را که می بیند می خواهد- راوی سرگشته است و نمی داند چرا عاشق می شود ، که عشق دلیل نمی خواهد. درست! اما آیا راوی عاشق شده بود که بی دلیلی را بهانه کند؟!مستور چون جوانان کوی و برزن عشق را تعریف می کند ، همانقدر ساده و گذرا ، نتیجه اش هم همین داستان است که راوی دمدمی است و هر کسی را که می بیند عاشقش می شود و معشوقه نیز با ترازو ایستاده تا همه چیز را سبک سنگین کند!
“چند مساله ساده” با نوع خاص روایتش ، که می توان گفت اگر نه بی نظیر لااقل در داستان نویسی ایران کم نظیر است ، به خوبی ذهن مخاطب را به بازی می گیرد. به او کمک می کند تا با تخیل خود داستان نویسی کند. مستور در این داستان با پوشش چند مساله به خوبی کلاسی برای داستان نویسی مخاطب برگزار می کند. توجه مستور به مساله خیانت همسران در این داستان ، حلقه ی اتصال آن به داستان های قبلی این مجموعه است.
با تمام آنچه گفته شد با اندکی اغماض می توان این مجموعه را قسمت دوم مجموعه ” چند روایت معتبر” مستور دانست و اگر خواننده دائمی کارهای او هستید ، گمانم در این مورد با من هم عقیده باشید.
*مستور در ابتدای این داستان توضیحی با این مضمون می نویسد : کله کدو گفت شرط می بندم نمی توانی این قصه را بنویسی و وسط آن گریه ات نگیرد. من گفتم شرط می بندم تو نمی توانی این قصه را بشنوی و آخر نخندی.من شرط را باختم ، مثل همیشه.کله کدو اما ، شرطش را برد. مثل همیشه.



سایه سبز در 10/07/03
گفت:
سلا م
مصطفی مستور داستان های خوب وفلسفیی داره
sayeesabz