برش هايي كوتاه از اين روزها
+ حالا كه از اين سفر برگشته ام ، بايد زره به تن كنم.از امروز جنگ نا برابر روزگار با اين تن – ديگر نه چندان نحيف – آغاز خواهد شد. از امروز بايد بزنم به دل دشمن دانا و دوست نادان! من به دفاع از جغرافياي كوچكي برخاسته ام كه گستره اش دنيا را بر مي دارد.اين جا كشور عشق من است و من تا آخرين لحظه مي جنگم، حتي اگر تمام دنيا در مقابلم بايستد!
+ سفر شيراز لازم بود.براي اين ذهن خسته از كار و زندگي حكم شربتي گوارا و سرد را داشت.شيراز را دوست داشتم و دوست تر مي داشتم كه تنها به اين سفر مي رفتم . طاقت خانواده ديدن تمام نقاط نبود.از طرفي هم برنامه ريز سفر من بودم و نمي شد تك پري كرد.به هر صورت اين چهار روز از من گذشت و مرا با خاطره هايي شيرين تنها گذاشت.گمانم بايد چند باره به خودم يادآوري كنم كه در اين سفرها مي بايست رفيق سفر پيدا كنم ، نه كساني كه نهايت آمالشان بازار است و بازار!!!
+هر كاري كردم دستم نرفت فال بگيرم ، خوب مي داني چرا!
+ اخيراً هر مجموعه شعري كه خواندم ، نا اميدم كرد.حتي نام ها هم راضي ام نمي كردند.از هر مجموعه يكي دو كار را پسنديدم كه براي نام هايي كه شعرشان را خواندم خيلي كم است.مي دانم به شدت خرده گير شده ام اين روزها اما دلم مجموعه اي مي خواهد كه يك نفس بخوانمش و مدام به به و چه چه كنم برايش! اگر سراغ داريد معرفي كنيدش
+”شمايل تاريك كاخ ها” ي سناپور را خواندم.تمام كتاب را در مسير رفت و برگشت سفر و در ماشين خواندم.مي خواستم در موردش بنويسم اما پشيمان شدم.عبارات زيادي در ذهنم نقش بستند اما ديدم براي نوشتن كوچكند . گمانم اگر چيزي مي نوشتم در حد يك بيانيه سياسي باقي مي ماند.آن هم بيانيه اي در پاسخ بيانيه سياسي سناپور!



ari در 10/06/30
گفت:
حداقل آدرس 4 جا رو میگرفتی که گم نشی…تک پر…:دی
ari در 10/06/30
گفت:
دلم برای شیراززز…..نمیدونم…….
فاطــــــمهانتــــــــظار در 10/06/30
گفت:
سلام و سفر بخیر…
maryam در 10/07/02
گفت:
khoshhalam az inke baaz ham iinjaaii….
کوثر در 10/07/04
گفت:
با خوندن این پست
هوای اردیبهشت شیراز و سیزده سالگی وعشق عکس تکی و دوربینی که درش باز شد و عکس هاش سوخت و بابام که با دو ترم کلاس زبان انتظار داشت با همه توریستها حرف بزنم به سرم زد
یادش بخیر
آستياژ در 10/07/04
گفت:
ما زنده ايم!!
دو بار به روز شدم،كجايي؟؟!!
بازار رفتن اين جماعتو خوب اومدي!!
من هم ب گواهيي پزشك قانونب زنده ام
زير آسمون خدائيم.
ديدم پست هات را
هدیه در 10/07/07
گفت:
شیراز… اینجا یک همکلاسی بد شیرازی داشتم که مرا از هرچه شیراز بود متنفر کرد… آمدم و زود برگشتم و حیف که نشد کتابت را بگیرم… آخرش مجبورت می کنم برایم دی اچ ال کنی اینجا
آدرس بده بفرستم.البته نه با دي اچ ال.چون از گيلان ارسال كتاب با دي اچ ال ممنوعه.واست با سفارشي مي فرستم
زهرا در 10/07/08
گفت:
سلام برادری…خوبی؟
ایشالا یه سفر دوتایی برید شیراز حالشو ببرید!
حالا اگه شد 4 تایی هم رفتیم بد نمیگذره !!! :دی
اصولن شیراز شهر عاشقاس…میدونی که؟!!!
مخصوصا” اردیبهشتش…
مخصوصا” واسه ما اردیبهشتی ها!!! :دی