كاهگلي
هر ادكلني كه خريدم
عطرم را گرفت
هنوز
بوي كاهگل زنده مي دهم!
بوي كاهگل عاشقت مي كند.انگار بخش رمانتيك قلبت با حس بويايي ارتباطي قوي دارد.فرقي نمي كند ، ساكن جلگه ي غربي باشي يا شرقي ،اينجا كه باشي ساده عاشق مي شوي و ساده به عشقت مي رسي.مي تواني دنيا را سه طلاقه كني و بنشيني روي تلار ، چاي و كلوچه فومن بخوري و حرف بزني ،كتاب بخواني ، بنويسي و حتي به آغوش عشقت بخزي.
مي تواني نان داغ لاكو بخوري و در فكر صف هاي طويلِ نان با آرد غير يارانه اي نباشي.اصلا مي داني؟!زندگي ات رنگي مي شود ، لباس هايت ، خانه ات ، غذاهايت ، باغچه ات و دلت.زنگي مي شوي.
گمانم تمام داستان هاي اين روستاها به وصال ختم مي شوند . يادت باشد تو مديون كاهگل ديوارها هستي اگر از غم فراق بگويي ، اصلاً “يار با ماست ، چه حاجت كه زيادت طلبيم!”
تمام شاعران جهان روستايي اند ، حتي اگر در بزرگترين شهرها به دنيا آمده و زندگي كرده باشند.اينجايِ دنيا كه باشي ، بي گمان هستي.خودِ خودت.ساده و بي آلايش و رنگي.يادت باشد دست اين بودم به خون هيچ عاشقي آغشته نيست.مي داني؟!همه ي اين ها را گفتم كه برسم اينجا ….زير اين سقف كلوشي ، روي اين تلار چوبي ، تو را عجيب كم دارم.
پ.ن.1:گيلان كه آمديد ، موزه ميراث روستايي را از دست ندهيد.من كه دوست نداشتم از زير آن سقف هاي كلوشي خارج شوم.اين خانه ها بودند كه آدم ها را ساختند.
پ.ن.2:برويد و بخوريد.چه بخوريدش مهم نيست.برويد و هر چيزي كه چشمتان را گرفت بخوريد.ترشك هاي ملچ مولوچ انزلي(حدفاصل ميدان امام خميني (ره) و شهرداري)بي نظيرند.



مجيد در 10/04/18
گفت:
ساكن جلگه ي غربي باشي يا شرقي
ساكن هر كجا باشي سبزي … جنگل سبزت مي كند تا ته وجودت
تا آنجا ها كه نديده اي
تا نوك سر انگشتت…
باران در 10/04/19
گفت:
سلام به به چقد خوشگل شده اینجا
خواهري(زهرا) در 10/04/19
گفت:
امان از اين گيلاني هاي با احساس!!!
مخصوصا” كه بهار باشه…مخصوصا” كه بارون بباره…
اصلا” انگار خدا با قطره هاي بارون،عشق ميريزه رو سرشون!!!
دلم هواي گيلان رو ميخواد… ولي نه… جاش فرقي نميكنه…
“دلم هواي عاشقي رو ميخواد”
برامون دعا كن…
ما ملتمس دعائيم خواهري ……شما هواي گيلان نكردي البت …..بنده كاملا در جريانم شما همواي چي كردين :-”…..خوش باشي
فاطمه انتظار در 10/04/21
گفت:
هنوز
بوي كاهگل زنده مي دهم!
…..
فاطمه انتظار در 10/04/21
گفت:
بفرمایید به صرف یک فنجان غرمه سبزی..
فاطمه انتظار در وبلاگش از « لهجه ات به رنگ اطلسی» گفته است
تشریف بیاورید…
ari در 10/04/23
گفت:
همه ي اين ها را گفتم كه برسم اينجا ….زير اين سقف كلوشي ، روي اين تلار چوبي ، تو را عجيب كم دارم…..
mari در 10/04/24
گفت:
بوي كاهگل و طاق چوبي كجا بود آقا …باغچه ها را هم كه شما خرا ب مي كنيدو جايش مكعب هاي بتني مي سازيد تا آنجا كه آسمان را هم زمين بريده ايد،اين روزها حتي مي ترسيم كنار جويي بقچه ي مان را اندكي باز كنيم ،مي ترسيم آقا ….مي ترسيم بقچه ي مان برود زير بلدوزرها و از رويش اتوبان سبز شود…..آغوشها هم كه همه بوي دروغ مي دهد،….و شما شايد ميان كتابهايتان خوابتان برده و يادتان رفته مدتها ست كه صبح شده است
خانم بيدارم ….شايد ترجيح بدهم توي كتابهايم زندگي كنم اما بي گمان بيدارم ….نمي دانم كجا زندگي مي كنيد من اما اگر اراده كنم كمتر از يك ساعت تا اين خانه هاي كاهگلي و طاق هاي چوبي فاصله دارم ….ضمن اينكه نگذاشتم كسي چپ به باغچه حياطمان نگاه كند …..من بيدارم وسعي مي كنم زندگي كنم …..همه ي آغوش ها هم دروغ نمي گويند ….درست كه صداقت متاع كم ياب است …..اما ناياب نيست ….گمانم شما اگر سرت را از فيلم ها بكشي بيرون و بياوري توي كتابها راحت تر زندگي مي كني…..اين ها كه گفتم نافي درد نيست….همين…..با احترام
اِهم،اِهم….آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی نفس کککککککککککش…
mari در 10/04/25
گفت:
سرم را فيلم ها آوردم بيرون و سر در آوردم از كتاب شما….نخواندمش اما با صداي زيبايي شنيدم…بسيار نيكو بود و روح نواز ،به اميد آنكه شعر هاي جديدتان را به زودي به لحجه هاي ياس و شب بو و گلهاي بهاري و….بخوانيم و بشنويم و روح را جلايي دهيم
آخ آخ …..ارادتمند …..تازه شناختم …..البته در مورد اون صدا با هم اختلاف نظر داريم.انشالله زيارتتون كنيم نمايشگاه
آها…حالا شد…از نگارنده نظر بابت بی…. این آدم عذر میخوام…:دی….این همینه طاقت انتقاد نداره….:دی
کوثر در 10/05/03
گفت:
گیلان نقطه عطف تنفس در محور عطر چوچاق و طراوت کوتکوته است خوش به حال شامه بهاری ات .
زنده باد اصالت.