شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

عاشقانه هاي بيمارستاني

در تاریخ: September 14, 2009

پيش نوشت :آدم ها وقتي زير انبوه لوله ها و سيم هاي پزشكي دراز مي كشند ، كلي فرصت براي فكر كردن دارند.فرصت دارند فكر كنند از اين دلي كه حالا با كلي سيم سعي كرده اند ضربانش را اندازه بگيرند چه استفاده اي كرده اند؟هرچه فكر كردم سهم عمده دلم شد مال تو.همين شد كه خواستم پرستار كاغذ و قلم بياورد تا براي تو بنويسم.
# # #
امشب بايد احيايي در سكوت بگيرم.بايد از حفظ آيه بخوانم و مراقب باشم پرستارها اشك هايم را نبينند.قدغن شده برايم هيجان.مي بيني عزيزك؟؟دل جايگاه خداست و حالا بايد زير زيركي و دور از چشم آدم ها صاحبخانه را صدا زد.راتش را بخواهي ترسيدم نام تو از نوار قلبم بيرون بيايد .آن وقت حتما عشق را هم قدغن مي كردند.باري براي عاشق چه توفير مي كند؟من اينجا به چشمهاي تو نماز مي برم و زير طاق ابروهات قرآن به سر مي گيرم و اصلا برايم مهم نيست كه اين خطوط شكسته حرف حسابشان چيست .قرارداد ما از ازل اين بوده كه دل را خانه ي عشق كنيم.الحق بهره بردار بدي هم نبوديم.صاحبخانه شاهد است.به بنده هاش كاري ندارم جز تو.تو هم كه مي داني دلم را خانه عشق نگه داشته ام نه؟!حصر اين پلاستيك هاي مات مانده ام و فرصت دارم توي اين سلول مشمايي به تو فكر كنم.به تو كه هديه ي خدا هستي برايم روي زمين.شب قدر است و بايد با تو بودن را قدر دانست.بايد در خيال گيسوهات تاب خورد و در طنين صدات غرق شد.بايد نور چشمانت را پشت سطور اين پيام هاي كوتاه جستوجو كرد و نگذاشت اين دلواپسي توي چشمانت خانه كند. بايد قدر دانست امشبي را كه من و تو خدا تنهائيم.بايد از ضريح چشمانت گذشت و به زيارت كعبه سياه پوش چشمانت آمد. انگاري مرا توي چشمان تو دفن كرده اند و چه زيباست زيارت اهل قبور در شب قدر!من توي همين سلول پلاستيكي دراز مي كشم و با بندهاي انگشت تو پيش خدا مي روم.تقدس انگشتانت از تسبيح عقيقم بالاتر است…..70 مرتبه استغفرالله ……700 مرتبه مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ مات ماتَ شهيدا…..
پ.ن: مادر حافظ آورد .يك ساعت بعد از نوشتن سطور بالا ….تا بازش كردم آمد ….:
دوش بيماري چشم تو ببرد از دستم
ليكن از لطف لبت صورت جان مي بستم
عشق من با خط مشكين تو امروزي نيست
ديرگاهيست كزين جام هلالي مستم
ريسه رفتم از خنده و مادر مات و مبهوت تنها نگاهم مي كرد.بي گمان به عقل پسرش هم شك كرده:)
شب بيست و سوم رمضان 1430

2 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. عطيه در 09/09/14
    گفت:

    :)

  2. مه رو در 09/09/15
    گفت:

    بلا دور باشد…نگران شدم