شاسوسا شبیه تاریک من

وبسایت رسمی مجتبا تقوی زاد

شب قدر پدر

در تاریخ: September 9, 2009

+ باد مي پيچد توي پيراهنم.بوي خاك تازه باران خورده دويده و تمام ريه ام را فتح كرده است.صداي مناجات برگها كه در هم مي پيچد سمفوني عجيبي ايجاد مي كند.دلم مي خواهد همين جا توي كوچه بنشينم و به عبادت درختان چشم بدوزم.ميزبان حس هاي عجيب و غريب شده ام.فكرم يك جا و در يك عصر سكونت نمي يابد.زنگ اس ام اس گوشي يكسر كار مي كند….متن ها را مي دانم.فقط اسم ها را مي خوانم شايد از ليست ذهني ام جا افتاده باشند،اما نه ….همه يادم بودند.قدم كه مي زنم حس مي كنم باد درختان را به ركوع كشانيده.درخت ايستاده مي ميرد اما بي گمان در ركوع عاشق مي شود.حس مي كنم صداهاي عجيبي مي آيد .اين سمفوني مناجات طبيعت حالي به حالي ام مي كند.
++كمربند به آستانه در گير كرد و باز شد….نمي دانم فانسقه ي تو هم جايي گير كرده بود يا نه؟؟دختر گفت:بابا امشب به مسجد نرويد …..كودكت زبان باز نكرده بود كه حرفي بزند !حتي گمان نمي كنم كه مي شناختت.مطمئنم برنگشتي كه نگاه كني …..نمي دانم شايد وقتي كه مي خوانديد “سُبحانَكَ يا شَفيقُ تَعالَيتَ يا رَفيقُ اَجِرنا مِنَ النّارِ يا ….”به مجيرش نرسيده آتش باريد از آسمان ……شايد مجيرش را نگفته تا آخرش را خواند و خواست رهايتان كند از آتش …..آقا كه خواسته بود دردانه اش مدينه تا طوس را چند دقيقه اي طي كرد ……از درهاي قفل شده رد شد تا آقا را در آغوش بگيرد ……يعني كودكت آمده بود كنارت؟؟؟…..و حالا بيست و چند سال است كه سم را با خودت مي كشي ……و كودكت نمي داند بايد بگويد نرو يا نه!!!!
پ.ن.1:سطور بالا با احترام تقديم مي شود به پدرها كه آينه هايي مطلوم هستند.خاصه پدرهايي كه جنس بودنشان با بقيه فرق مي كند …..راستش را بگويم …..تمام امشب را ياد پدرت بودم رفيق …..ياد پدرهايي از جنس پدرت ….از جنس پدرم .
پ.ن.2:هركس اين سطور را ديد به احترام دست پدرش را ببوسد ……نگذاريد حسرت اين بوسه بر دلتان بماند.
پ.ن.3:حالم عجيب است …..دستمال كاغذي را كه هنوز داري توي كيفت؟؟؟و تنها تو مي داني معني بغض هايم را ….
پ.ن.4:همان موقع كه اس ام اس دادم مي خواستم بگويم ….تمام آن چيزي را كه قلم نمي نويسد …..گاهي فقط بايد حرف زد ….
نوزدهم رمضان 1430 …..سه و چهل وسه دقيقه صبح

3 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. عطیه در 09/09/09
    گفت:

    بغض..

  2. هديه در 09/09/09
    گفت:

    من كه دور از پدرمم ولي حرفت يادم ميمونه كه حسرتش هيچوقت تو دلم نمونه…
    اين شبا واسه منم دعا كن مجتبي…

  3. زاغچه در 09/09/12
    گفت:

    غرور اگر بگذارد……..