قاتل
هر روز صبح
چشمهايت را مي شويي
تا از خون من پاك شوند!
قبل از نماز صبح
شعرهايم را غسل ارتماسي مي دهم!
تا از عطر پيراهن تو پاك شوند!
آدم ها قاتلان بالفطره هستند!
+بايد از شب به جرم دزديدن رنگ چشمهات شكايت كنم.
++هيچ چيز رنگ اعتقادم را عوض نمي كند!خيلي چيزها اعتمادم را به سخره مي گيرنداما اعتقادم بزرگتر از اين حرف هاست.مي گويم هيچ كدامتان جايي براي دفاع نگذاشتيد!من مدافع هيچكس نيستم.من تنها از اعتقادم دفاع مي كنم.
+++ديشب عروسي عباد بود حمزه.جايت خالي ….جاي باباي عباد هم.آن بالا نشسته بوديد و مي خنديديد نه؟؟؟سيد مي گفت اگر رضا بود همه را مي خنداند.راستش را بگو حمزه باباي عباد روده برت كرد از خنده؟؟؟خواستم بگويم كاش توي آن هواپيماي لعنتي نبودي ….يادم آمد خودت انتخاب كردي….انتخابي كه هيچ وقت من جراتش را نداشتم.ديشب از كنار عكست گذشتيم و بي اختيار باز هم چشمانمان به هم گره خورد.توي آن هيكل نحيف عجب مردي زندگي مي كرد حمزه….بخند برادر به حال و روز ما كه از مردانگي مان چيزي نمانده بخند.يادم باشد پيش خدا برهان بياورم روزي مردي پشت من پنهان مي شد.



ari در 09/07/21
گفت:
هيچ چيز رنگ اعتقادم را عوض نمي كند!…..زمانه عجیبی ست….انسانهای “نامتحجر”،تحجر را هم به استخدام درآورده اند….برای چه؟!!! زندگی؟!…..ارزشش را ندارد اخوی…
يکتا در 09/07/21
گفت:
سلام … اين بند آخر … اين بند آخر … عجب برهاني بود آقا …
عطيه در 09/07/22
گفت:
حمزه………….
هواپيما؛
دل،
پيما…
اين روزها،
اعتقاد
.
.
نقطه
عطيه در 09/07/22
گفت:
بخند برادر به حال و روز ما كه از مردانگي مان چيزي نمانده بخند.يادم باشد پيش خدا برهان بياورم روزي مردي پشت من پنهان مي شد.
زهرا در 09/07/23
گفت:
و من چقدر بدبختم!
که هر دو هفته یکبار
هواپیمایی می آید و دل ِ مرا می برد!
و خدا نکند اگر از غصه دلم لـبـریز شود…
یا دلم از سردی روزگار سنگین شود،
آن وقت است که هواپیما نیمه ی راه می افتد،
و من چقدر بدبختم!
که هر هواپیمایی بیفتد،
دلم از آن بالا می افتد و می شکند و خرد می شود!
برادر ِ خوب زهرا…
کاش می دانستی خواهرت این روزها
چه میــــــــکـِشد!!!!
دعایم کن…
باشد؟