تنها مثل خود خدا
نوشته بودند
“شاعران شمالي لطيفند مثل طبيعت شان”
خواستم
اوليين نفر باشم
كه قانون شكني مي كند!
دلم به حال خدا مي سوزد!
نمي دانم چرا؟!
گريه مي كرد شايد
روزي كه گفت
“لم يلد و لم يولد”
بحث نكن!
بغض كرده بود دست كم!
همين است كه من مي رسم اينجا بغض مي كنم
و هميشه
شهادت مي دهم به تنهايي خدا!
معلم كلاس پنج ابتدايي ام
آقاي تاران جم
هميشه با گچ قرمز بالاي تخته مي نوشت :
“به نام او كه زيباست و زيبايي را دوست دارد”
يادم باشد
اگر روزي معلم شدم
با گچ هاي نرم صورتي چيني بالاي تخته بنويسم:
“به نام او كه تنهاست و تنهايي را دامن مي زند”
راستش خدا….
گمانم
كيفور مي شوي با تنهايي آدم ها نه؟
دلم به حال خدا مي سوزد!
نود درصد مخاطبان شعرهاي من
جايي فحشم مي دهند كه نشنوم!
بيچاره خدا
كاش سميعٌ بصير نبود!
هيچ وقت
نديدم همخوابگي لاك پشت ها را
“راز بقا”تنها از نفله شدن بچه لاك پشت ها در راه دريا حرف مي زند!
من و لاك پشت و خدا تنهائيم!
مثل خورشيد و ماه!
حالا اگر
مجتبي تقوي زاد را
به زور اسپري هاي رنگي روي ديوارهاي شهر ماندگار كنند!
و هر روز
تيتر روزنامه هاي صبح
مجتبي تقوي زاد باشد
بلد شماره 150
هيچ چيز از تنهايي من كم نمي شود!
هيچ چيز!
پ.ن:از دست ام تي عصباني ام كه اجازه چينش درست سطرها را نمي دهد.راستش فرانت پيج هم روي اين سيستم نصب نيست تا ….ببخشيد كلا.



عطیه در 09/07/07
گفت:
چکشی بود،
قوی….
سیو از درفت های گوشی ِ م را نگاه کردم.
باورت می شوداگر بگویم نوشته بودم :
” تو مالزی یه بار تنها بودم، فکر کردم خدا بیش از لا شریک، تنها و مظلومه “.
حتما یادت میاد، چون برات فرستاده بودمش!
تاریخشم 6 آپریل 2009 سیو شده.
همم….
ساناز در 09/07/09
گفت:
زمزمه میکنی درد مشترک را!
منم این بار تلخ نوشتم
منم خیلی تلخم این روزها
تلخابه ای به هیبت من
…
مسافر سکوت در 09/07/11
گفت:
به نام تنها تنها
آن سايهي هر خوشحالي و بدحالي ما
آن که در پس هر لحظهي ماست
و به گمان ما
تنهايي ماست
به خدا وقتي ماه بالاي سر ما نيست
آسمان هست
به خدا تنها خدا تنهاست
ساناز در 09/07/11
گفت:
سلام
مرسی از نکته ای که بهش اشاره کردی نمی دونم چرا این جور می نویسم خودش می شه دیگه ولی سعی می کنم از این به بعد حواسم بهش باشه.
خوشحال می شم بازم نظرتو راجع به شعرام بدونم بهم کمک می کنه
شاد باشی
ari در 09/07/13
گفت:
اینا همش توهمه…….خوب میشه….
زهرا در 09/07/14
گفت:
اگر تنها نبود،
انقدر اشتیاق ِ دوستی با او
در دلت زبانه نمی کشید…
اگر تنها نبود،
شاید شک می کردی که هرچه می گویی را
به جان می شنود،
به دل می خرد،
نوازشت می کند،
می بوسدت،
و هر جا که باشی
-هرچقدر هم که تنها-
هوایت را دارد…
مجتبی باور کن!
خیلی هوایت را دارد…
خیلی…
زهرا در 09/07/14
گفت:
*امان از این شاعرهای شمالی!!!
درد ِ دل ِ خواهر را تازه کردی!!!
انگار حرف و شعرهای آشنایشان
خوب بلدند چطور دل ِ آدمی را تسخیر کنند!!!
عادله در 09/07/15
گفت:
تنها فقط خداست چون تو خدائی داری و او نه
نیما در 09/07/17
گفت:
بابا شاعر خطه شمال، کارت همیشه درسته، فقط مواظب باش زیاد تند نری، چونکه ترمز نداری بعد یه دفه یه چیزایی میشه