مادر
درست وقتي كه در خودم مي پيچم كنارم هستي!مثل كودكي ها كه پرخوري هاي كودكانه ام تمامي نداشت و تو بودي!همان وقت هايي كه سمفوني گلوله ها لالايي شب هايم بود!آن روزهايي كه پدر مسافر كربلا بود!پدر آن روزها به كربلا نرسيد….بيست و دو – سه سال بعد با هم كربلا را ديديم.گمانم تو هم در آن كاروان مسافران كربلا بودي….درست از همان بيست و چند سال پيش!
زمين خوردن هايم را شمرده اي نه؟؟!!جايزه هايم را چطور؟؟!گريه هايم را؟؟آمار همه شان را داري….مي دانم!مي دانم حالم را از چشم هام مي خواني نه از كلامم!مادرها فرشته هاي بي بالي هستند كه دنياي ما را هنوز به حيات اميدوار مي كنند!
مادر تو امروز به دنيا مي آيي اما مادر امشب از دنيا مي رود!مادري كه بوي دود مي داد ….بوي خون …. بوي گوشت سوخته!تو كه اين بو ها را خوب مي شناسي نه؟؟!!تو هم مسافر كربلا بودي مادر…..تو به دنيا مي آيي مادر امروز اما ……اما من هزار و چهارصد سال است بي مادر شده ام!
پ.ن:دلم گريه اي بي وقفه مي خواهد در اين فاطميه……



عطیه در 09/05/27
گفت:
خدا لعنتت کند با این پست های دلچسب
ari در 09/05/27
گفت:
تبریک ، تسلیت وتبریک…تبریک برای تولد مادر،تسلیت برای ایام فاطمیه، تبریک برای پستت….
لیلا-آبی آسمانی در 09/05/30
گفت:
دلم جبرئیل خواست!
مسافر سکوت در 09/06/05
گفت:
خدا تو را بدارد در زير سايهي فرشتهات.