شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

انفجار

در تاریخ: February 23, 2009

کاش می شد
حرف هایم را توی کیسه ای پلاستیکی فوت کنم
بعد
بالای سر مردم بترکانمش!
پ.ن.1:امیدی بود و حالا هرروز کم رنگ و کم رنگ تر می شود….خود باوری ای بود و حالا هر روز بیشتر جایش را به بزدلی می دهد!
پ.ن.2:مگر چه انتظاری دارم؟!!مگر چه حرفی می زنم؟؟!!!خدا….گوشت با من است؟؟؟این راهش نیست!به خدا هر جنگی …..هر مسابقه ای ….آنتراکتی دارد….بی رحم بریده ام……!آنتراکت نمی دهی؟
پ.ن.3:از سایه ی خودم هم می ترسم شاید خبر از رفتنت برایم بیاورد!
پ.ن.4:گفت که بنویسم :”حتی می ترسد تلفن هایم را جواب دهد!”نوشتم….:من ترس دارم!
پ.ن.5:شاید ننویسم اینجا تا پایان نوروز لااقل ….شاید ….پیله ام را بدهید …بگذارید توی خودم لانه کنم…..دلسوزی هاتان به کاری نمی آید!

19 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. عطیه در 09/02/23
    گفت:

    شنیده بودم تاریخ تکرار می شود ، نمی دانستم نوروزهای تاریخی – از همان جهت – که می دانید ، هم تکرار دارنــد. گرچه بارها گفته ام سفره دل بی امید مثل نوروز بی سفره هفت سین است . نوروز بی هفت سین هم عید نیست . مثل دل بی امید ..
    .
    .
    .
    کور سوئی هم باشد شاید ..
    مثل هفت سین یک مسافر!

  2. farahbod در 09/02/23
    گفت:

    اقا خدا خیرت بده.این پست اخریت خیلی زیبا بود.

  3. عيسا در 09/02/23
    گفت:

    يه ترس نازك نمذاره حتا صحبت كنم باهات … حتا وقتي آني … خدا مي دونه و خودش … خدا مي دونه و دلش … وقتي با دلش دوباره اومد اينجا دوست دارم بخونه اينجا رو .. كه مشتبا رو هم خيلي دوس دارم … با هم بودنشون رو خيلي خيلي بيشتر … و خودش رو كه عزيز مثل آجي نداشتمه …
    دعات مي كنم خيلي …

  4. سلام….چی شده……..امیدوارم به خیر بگذرد…..

  5. عطیه در 09/02/24
    گفت:

    به من هم گفت بگویمتان :
    حتی از پاکت های زرد روی گوشی َ ش هم می ترسد .
    جرات ندارد راحت بازشان کند انگار!

  6. عطیه در 09/02/24
    گفت:

    گفت بگویمتان که دیگر سکوت می کند .

  7. شاسوسا در 09/02/27
    گفت:

    سلام
    احسنت
    حس شعر آنقدر عمیق بود
    که تمام سلول های بدنم حسش کرد
    آفرین

  8. شاسوسا در 09/02/27
    گفت:

    سلام
    احسنت
    حس شعر آنقدر عمیق بود
    که تمام سلول های بدنم حسش کرد
    آفرین

  9. سلام با چند رباعی از بچه های کرمانشاه به روزم !

  10. عادله در 09/03/01
    گفت:

    وقت اضافه است برادر قدرشو بدون گل طلائی!

  11. سلام به دوستان قدیمی که ناگهان دلتنگشان شده ام!

  12. لی‌لا در 09/03/07
    گفت:

    نگران شدم!

  13. مصطفی در 09/03/08
    گفت:

    و گاه خدا تنها تنهایی ماست ……

  14. فرنوش در 09/03/09
    گفت:

    اما من دلم می خاهد کسی نخاهد از من پلاستیکم را بترکانم ..

  15. مسعود در 09/03/14
    گفت:

    سلام ریفیق … نمیخوای برای ما عیدانه بنویسی ؟بیخیال پلاستیک و این جور چیزا

  16. ساناز در 09/03/19
    گفت:

    سلام
    به قول یکی از دوستان: فکر می کردم گوش ها می شنوند!

  17. نیما در 09/03/19
    گفت:

    هر چی خدا بخواد یا توش خیره یا امتحان، ….

  18. وقتي داري 87 راتحويل مي دهي و 88 را تحويل ميگيري ،
    دعايي کن ،……………………………………………….
    براي آزادي ماهي سرخ کوچک دلم ،
    از تُـنگ تَنگِ سينه ام !……………………………………
    بهار مبارک تان

  19. نجات در 09/03/29
    گفت:

    ما را چه شده که نت هامان فقط غم نوازند ؟ : (