شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

پرِ پرواز

در تاریخ: February 21, 2009



به
حمزه رادمنش رفیق سالهای دورم….


+یادم نیست خودم سپرت شدم ، یا تو هیکل نحیفت را پشت اندام نه چندان ورزیده ام
پنهان کردی؟چهره پسرک خوب یادم است! «هوی عمو می زنم لِهِت می کنما ……برو کنار
می خوام یه ریزه این مچاله رو بچلونم بخندیم…..»دستش را بال برده بود ….."می
ترسم این دفعه که دستت بالا رفت دیگه هیچ وقت بالا نره ……می دونی شکستن آرنج
خیلی درد داره ؟؟!!از این به بعد نگاه چپ به این مچاله کنین ….خودم مچاله تون می
کنم ….گرفتین؟؟!!" نشست سرجایش و ……از آن روز کنار خودم می نشستی توی سرویس
…..پسرک دست و پا چلفتی ….استخوانی که روکشی از پوست داشتی و آن روزها دور و
برم بودی….همه می دانستند اهل دعوا نیستم ….همچنان که همه می دانستند می توانم
هر کاری بکنم …..پس پشتم پنهان می شدی …..تا کسی آزارت ندهد …..دوستت نداشتم
گمانم …..دلم به حالت می سوخت شاید …..


++درگیر بودم …..سرم اینقدر شلوغ بود آن روزها و شب ها که امانم بریده شده بود
…..اینقدر مجبور به هماهنگی برنامه ها بودم که برنامه غذایی از دستم در رفته بود
…..دبیر هنر سالهای دورت که مرا دید ، بغضش گرفت …..«مهندس ، شنیدی هواپیمای
سپاه افتاده چند وقت پیش؟؟؟»……"آره حاجی …..خدا رحمتشون کنه ….چطور
مگه؟؟!!"…..«اسم شهدا رو شنیدی؟؟»….."نه حاجی …..چطور ؟!"…..«حمزه توی اون
هواپیما بود ……یادته؟؟!!حمزه رادمنش …."بغضش ترکید ….ماتم برد ….زانوهام
شل شد و نشستم روی زمین …..حمزه ؟ حمزه توی هواپیمای سپاه چه کار می کرد ؟!حمزه ی
پوست و استخوانی مردی شده بود برای خودش …….آن قدر که لباس رزم برای دفاع از
کشورش می پوشید …..گریه ام نمی گرفت ……تنها ماتم برده بود


+++حالا هر روز از کنار محلتان می گذرم تا به محل کارم برسم ، حمزه …….کنار
بلوار …..یادمان شهدای محلتان را نصب کرده اند و من هر روز نا خودآگاه صورتم را
به سمت عکست برمی گردانم و توی چشمهات مات می شوم …..دلتنگت شده ام حمزه
…..دلتنگ تو که هیچ گاه دوستت نداشتم ……دلتنگت شده ام حمزه….


پ.ن.1:گفته بودم این بار از پرواز می ترسم …..تو خوب می دانی که مرگ را آسان می
گیرم ……می ترسیدم …..چون دلتنگ شده بودم ….می ترسیدم برای تویی که بی گمان
دلتنگم می شدی …..


پ.ن.2:در 10 سال گذشته تقریبا هر هواپیمایی که سقوط کرده ، آشنایی را با خود به کام
مرگ کشانیده ……با هیچکدام بستگی خونی نداشته ام اما ……اما بدجور دلتنگشان
می شوم گاهی …..حالا چه برسد به
شما
…..نمی توانم بگویم درکتان می کنم
……اما به جرات می گویم دلتنگی هاتان را می فهمم…..


پ.ن.3:آخ که زیارت عجیب دل آدم را باز می کند…!


3 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. عطیه در 09/02/21
    گفت:

    زیارت قبول ..
    گاهی که پر پرواز سقوط کند خیلی درد دارد ..
    یعنی کلا سقوط از آسمان درد دارد .

  2. نیما در 09/02/21
    گفت:

    خدا به ما هم توفیق بده

  3. عیسا در 09/02/21
    گفت:

    خیلی ست …