اسپند
در تاریخ: February 11, 2009
با اینکه
ماتم برده به دانه های اسپندی که بالا و پائین می پرند ، سنگینی نگاهش را کاملا حس
می کنم!شاید به این مات ماندن های این روزهایم فکر می کند و آخر عاقبتم!به قول جلال
" مادرهای دنیا همه یک جورند …..همه خوبند " ……می گویم……مادرهای دنیا همه
یک جورند….هیچ وقت نمی توانند نگرانی هایشان را پشت صورت مهربانشان مخفی
کنند……هیچ وقت …….سرش را برمی گرداند طرف اسپند ….بوی اسپند می پیچد توی
کانال های بینی ام …..حس می کنم طعم اسپند زیر زبانم می نشیند …و من به شباهت
های غریبم به این اسپند دانه ها فکر می کنم!




لی لا در 09/02/11
گفت:
صبح داشتم خوابتو می دیدم داشتی خونه اتونو بهم نشون میدادی
اون درخت انار رو ندیدم یعنی نرسیدیم به حیاط…
خوبی؟ پسر این عکس پائینی چقدر محشره؟ داری خودسانسوری می کنی؟ بابا آدم عاشق که ترسو نمیشه
عطیه در 09/02/12
گفت:
چه اسفندها دود کردیم / چه اسفندها دود کردیم .. برای تو ای روز اردیبهشتی / که می گفتند / در همین روزها ، می رسی از همین راه ..
.
.
شمایل بر افروختن آتش و فوت و فرار :دی
عکس عالی
reza در 09/02/12
گفت:
من ولي به شباهتهاي قريبم به اين دانه اسپندها فکر ميکنم.
باهار در 09/02/12
گفت:
من كلا عاشق اسپندم
تازه ما بهش مي گيم دشتي
ساد بگير