حلق آویز گیسوت می شوم
سلسله موی تو
حکومت دلبرسالار است!
پ.ن: می گویم عاشقانه های آرامم را برای خودمان نگه داریم هان؟؟این آخرین پست از این عاشقانه ها بود در این خانه …..بگذار آدم ها همانطور مرا ببینند که نیستم!
دستهبندی: وبلاگ | نوشتهی: مجتبي تقوي زاد | برچسب ها:
عطیه در 09/02/02
گفت:
حقیقت بینی را که نمی شود تزریق کرد اخوی ، می شود ؟
عطیه در 09/02/02
گفت:
یاد این افتادم :
حلاج پیشه ایم و گمانم که عاقبت / با حلقه های زلف تو بر دار می شویم
رضا در 09/02/02
گفت:
چراه؟
نمیدونم البته
موضوع نوشتن با نویسنده است
نظر نمیدهم در این باره
ولی سلسله ی موی دوست…
هر که درین حلقه نیست…
مجيد در 09/02/02
گفت:
خوب مي توني يه كار كني كه هر جور كه هستي ببيننت داداش ، اگه بازم مشكل داشتن بهشون عينك بده . اگه بازم نشد ذره بين . اصلا چوب كبريت بذار
اگه بازم نشد !
roxana در 09/02/03
گفت:
آدمها گاهی فقط دهان هستن. . چشمی برای دیدن ندارن. . از دست این آدمها. . عاشقانهها همیشه زیبا هستن
عیسا در 09/02/03
گفت:
طناب دار اگر گیسوان تو باشد
اعتراف می کنم…
نجات در 09/02/05
گفت:
جای عشق که در پستوی خانه ها نیست ، هست ؟تو فریادش کن دیگران را به حال خودشان بگذار : )
ari در 09/02/05
گفت:
…نشان تو گه از زمین،گاهی ز آسمان جویم ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی….
مسعود در 09/02/06
گفت:
خواستم چیزی بگم ولی پی نوشتت رو دیدم بیخیال شدم…
خودت جای من نوشتی دیگه