شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

شهیدای شهر

در تاریخ: January 5, 2009

انگار با گلوله ها برادر شده اید …….که هر گاه می آیید دلم تیر می کشد
پ.ن.:باز هم شهید گمنام تشییع می شود امروز توی رشت …..بوی اسپند می پیچد و باز عطر یک رنگی برای چند ساعتی

بازی خون

در تاریخ: January 2, 2009



از چله کمان که می گریختند صدای صفیرشان گوش کویر را کر
می کرد….پرهای طاووس وقار خود را از یاد برده بودند و به سازه چله ها می رقصیدند
….رنگ ها درهم تنیده بودند اما قرمز علمداری می کرد آن میانه…..چه روی زره های
سپاه عمر سعد  ، چه روی زمین کربلا که خون حرف اول و اخر را می زد ….اصلا تاریخ
ثابت کرده که خون همیشه حرف اول و آخر را می زند …..چه 1400 سال قبل ….چه همین
چند دهه گذشته !هیتلر هم خواست ثابت کند خون حرف اول و آخر را می زند روی
زمین!خون!هم خونی! دگرخونی ! اصلا بحث اصلی دنیای ما خون است!

آقا اما آرامش خاصی دارد ……انگار نه انگار که بحث خون
است!کودکان که لب های ترک خورده شان  اوج عطش را فریاد می زند، کمتر حس مویه
دارند!آخر آدمی برای ناله کردن هم نیاز به حداقل توانی دارد!خورشید خودش را کم کم
بالاتر می کشد توی آسمان و مثل ساعت شماطه دار رسیدن به موعد را یادآوری می کند اما
اقا ….آقا هنوز آرامش خاصی دارد …..انگار نه انگار بحث خون است!

صداها یکبار هجوم می آورند…..انگار به نوبت اعتقادی
ندارند! دیوارهای صوتی شکسته می شوند و کیسه کیسه بمب ها راه زمین را پیدا می کنند
….اصلا بمب های راه بلدهای خوبی هستند!حتی از کماندو های دلتافورس ارتش آمریکا هم
محل فرود را بهتر پیدا می کنند!رنگ ها در هم تنیده اند اما ……اما هنوز قرمز
علمداری می کند …..چند بار باید بگویم تاریخ ثابت کرده که خون همیشه حرف اول و
آخر را می زند …..

این را که دیگر شما خوب می فهمید !نه؟! یادتان نمی آید؟؟!
چه طور؟!! تازه 20 سال شده است ! آها !!! من چهار سالم بوده…!! من که 4 سالم بوده
خوب یادم هست شما چطور؟؟!!….یادتان هم که نیاید توفیری در اصل ماجرا ندارد
…..بحث اصلی دنیای ما خون است ……

همه آرامش خاصی دارند اینجا …..گفتم که ….آدمی برای
ناله کردن هم نیاز به حداقل توانی دارد ….آمارش را داری ؟؟!! چند روز است چیزی
نخورده اند؟!!دروغ چرا ؟!! چند روزی است دارند  سیر می خورند ….مداوم بدون پرهیز
….! موشک های بی نظیری را ساخته اند تا کودکان دگرخون باری هم سالان خود روی آن
یادگاری بنویسند!….قرمز علمداری می کند …!!تاریخ ثابت کرده که خون همیشه حرف
اول و آخر را می زند!

پ.ن.1: هرچه خواستم بگریزم نشد …..از خودم می
ترسیدم!هرچه خواستم نبینم صحنه ها را …..راستش فقط چند عکس دیدم!یعنی می می
ترسیدم از خودم! کاری ندارم کدام کشور به کدام کشور کمک می کند ….کاری به پول نفت
ندارم ….کاری به غیرت اعراب ندارم ….کاری به معادلات چند مجهولی دنیا ندارم ….چشم
هم روی گرسنگان کشورم نمی بندم ….اما نمی توانم قبول کنم کودکان غزه به گناهی تکه
پاره شوند که حتی نمی توانند تلفظش کنند!

پ.ن.2:چقدر دلم می خواست این روزها هم اینجا باشم ….آقا
می شود یک بار دیگر…..؟!!