وبسایت رسمی مجتبا تقوی زاد
نبات را توی قهوه های تلخ می ریزی طعم تنت را به خوردم می دهی!
سالهاست ظرفشوی کافه های شهرتان هستم شاید سهمم را بگیرم فنجان ماتیکی ات
غنچه رُز لب هات طعم نرگس دارد! پ.ن:هوس کرده ام عریان شوم زیر باران!
رگ هایم جاده ای است که تو تنها از آن عبور می کنی!
در من می دوند گله ای گوسفند در رقص با نی لبک چوپان!