ولیعصر با کفش پاره
ولی عصر
(عج) کمرم را بزند
اگر دروغ بگویم!
زندگی را
توی زنبیلی
حصیری می کشید
پیرزن!
و مادرم
هشت صبح هر
روز
زنده بودنم
را آزمایش می کرد
با تلفن!
و چه
روزگار خوبی دارند
رقاصه های
رستوران های ولیعصر
که هر روز
توی فر های
ویترینی
می چرخند و می چرخند و می چرخند!
ولیعصر
کفش پاره
ای پوشیده!
شلوار وصله
کرده ای به پا دارد!
پیراهنی با
مارک ترک!
و کراواتی
که ایتالیایی اصل است!
تازگی ها
موهایش را هم فشن می کند!
ولیعصر
خاموش نمی
شود!
تنها نمی
شود!
تنها نمی
گذاردتان!
و همیشه در
دسترس است!
بهتر از
همراه اول!
ولی عصر
(عج) کمرم را بزند
اگر دروغ بگویم!
برای من
اما
ولیعصر
تنها یعنی تو!
تمام
درختان ولیعصر
شهادت
خواهند داد :
"چند بار شانه به شانه ی هم رشت تا دمشق را پیاده گز
کردیم!"




عطیه در 08/12/02
گفت:
فوق العاده ..
انتظار...انتظار... در 08/12/02
گفت:
مگر شهر شما هم ولیعصر دارد؟
نیما در 08/12/02
گفت:
سلام. آخه من چی بنویسم برای نوشته هات، نوشته هات که حرف نداره. ما رو هم دعا کن، 10 روز دیگه امتحانمه.
betrayer در 08/12/03
گفت:
شاسوسا شبیه تاریک من !!
به آفتاب آلوده ام
تاریکم کن
تاریک تاریک
شب اندامت رادر من ریز
دستانم را ببین
راه زندگیم در تو خاموش میشو !!
راهی در تهی
سفری به تاریکی…
صدای زنگ قافله را میشنوی
با مشتی کابوس همسفر شده ام!
عاشق این شعرم!!
betrayer در 08/12/03
گفت:
راستی
عاشق ولیعصر هم هستم!!
با اون درختای بلندش :ایکس
ari در 08/12/04
گفت:
ما که بچه تهران نیستیم …..خوش به حال بچه های تهران که می فهمن چی می نویسی