نامه ای برای خداحافظی
هر تصمیمی در زمان خود حساس و سرنوشت ساز است ، تصور اینکه در هنگام رانندگی تصمیمی اشتباه بگیریم دردناک است.شاید در نظر خیلی ها این سطور ناشی از بازی کودکانه من در دنیای مجازی است اما نه من نوجوانی هستم که به تازگی با این فضا آشنا شده ام و نه حوصله و وقتی برای بازی دارم! به هر گونه این تصمیم هم برایم سخت بود.
فرند فید برای من از نمایشگاه رسانه های دیجیتال شروع شد ….از روزی که اصلا سرحال نبودم و چهره ام استرس را فریاد می کشید (شاید محمد ، مس ، آق فری ، ژوپی و حتما امید و نیکو یادشان هست)…..بعد از ارکات تنها جایی بود که با لذت دنبالش می کردم ….جدای دوستانی که سالها بود با هم صحبت نکرده بودیم مثل محمد صالح و نادر و نیالا و آیدا و ….. دوستان بسیار خوبی پیدا کردم.دوستانی که تمام سرمایه های من در دنیای مجازی اند! کسانی که از نزدیک مرا می شناسند به خوبی می دانند که بهترین دوستانم با کیلومتر ها فاصله نسبت به من زندگی می کنند و فرندفید خانه ای مناسب بود برای کم کردن این فاصله ها…..خوشحالم که فرند فید مرا با روح الله ،سنجاقک ،نجات ، بیبی مریم ، سجاد ، آناهیتا ، روژنا(بازم می گم م.ب هستی و منتظرم کتابامو بفرستی برام :دی) ، فائزه ،دردا ، مقامر ،وارش ، سارا ، مه یا ، آنام ، احسان و خیلی ها دیگر آشنا کرد.خوشحالم که دوستانی پیدا کرده ام که با اینکه نمی شناسندم دست های محبتشان را روی شانه هایم حس می کنم…..اما فرند فید با عمر یک ماهه اش در زندگی من مدتهاست که برای من تمام شده است…..
فرندفید دنیای پر از سوء تفاهمی شده که دلیل اصلی اش ماهیت اشتراکی آن است . من به شخصه شاید بدون اطلاعات کافی برای فیدهایی کامنت بگذارم که اظهار نظرم سوء تفاهمی را بین دوستانی ایجاد کند و این آفتی بزرگ است.روزی که اکانت فرند فید را ساختم همه چیز را به شوخی گرفتم اما خودم هم گاهی شوخی و جدی را با هم تمییز نمی دادم و این مسائل خیلی از دوستی هایم را ممکن بود تحت الشعاع قرار دهد.من برای دوستی هایم و برای دوستانم احترام و ارزشی زایدالوصف قائلم که حاضر نیستم به سادگی از دستشان بدهم. احساس می کنم ادامه حضور من در فرند فید به دوستی هایم لطمه می زند و این مساله برای من دردناک است.
از دیگر سو فرندفید مرا از خیلی از فعالیت های اساسی زندگی ام دور کرده و به نوعی معتاد شده ام به آن.یک ماهی می شود که درست مطالعه نکرده ام ، به کارهایم رسیدگی نکرده ام ، درست ننوشته ام و …..می خواهم کمی به خودم و نوشته هام برسم .کمی به فضای این بلاگ (البته اگر گرافیست منظور نظر هرچه سریعتر سیمای اینجا را آماده کند حتما دستی به سر و رویش خواهم کشید و با بخش های جدیدی فعالش می کنم)
اما حالا که تصمیم گرفته ام دیگر به فرندفید نیایم باید به چند نکته اشاره کنم در واقع چند اعتراف کوچک کنم اسمایلی پدر روحانی و این حرف ها :
من به هیچ وجه شخصیت لوده ای که در فرند فید به خود گرفته بودم را ندارم. اتفاقا در برخورد های معمولی یک ناله متحرکم!!!!البته نافی ته رگه های طنز در گفتارم نیستم اما اینقدرها هم شاد نیستم!
علیرغم کل کل های مداوم با جلال و بد وبیراه هایی که به هم میگفتیم جلال یکی از بهترین دوستانم است که با تمام وجود دوستش می دارم.
من ازدواج نکرده ام!!!تمام بحث زن ذلیلی و زن شهیدی زائیده ذهنی است که به زودی در همین بلاگ نتیجه پرورش یافته این فکر را در قالبی طنز خواهم نوشت.البته منکر نمی شوم کسی را دوست دارم بیشتر از جانم که اتفاقا در فضای فرندفید هم حضور داشت اسمایلی پیدا کنید پرتقال فروش را !!!
کوتاه سخن که امیدوارم دوستان به بزرگی خود عفو کنند تقاصیر این بنده سراپا تقصیر را ! حلالمان کنند آنها که با کلاممان رنجش خاطری ایجاد کردیم برایشان.دل کندن سخت است اما …..اکانت را پاک نمی کنم به احترام نوشته های شما که در فیدهایم است و مسلما همه آنها را پرینت خواهم گرفت که خاطره اند همگی برایم……ای میل برخی دوستان را گرفتم و در اولین فرصت با آنها مکاتبه خواهم کرد دوستانی هم که علاقه به تداوم ارتباط دارند می توانند با در نشانی های زیر پیدایم کنند :
آدرس پستی :رشت – مجتبی تقوی زاد – صندوق پستی :1468-41635
آدرس پست الکترونیک : mojtabataghavizad@gmail.com
و آخر اینکه عاشق باشید اگر برایتان امکان دارد …..باقی بقایتان



Ghobious در 08/11/29
گفت:
سلام مجتبی… در کنار تو بودن خیلی دلچسب بود. میدونم اگه باشی باز با تو بودن شیرینی خاص خودشو داره. ولی نمیخوام اذیتت کنم و بگم از همه چی بزن به خاطر این سایت و آدماش… خیلی دوست دارم! اولین دیدارمون هیچ وقت یادم نمیره. ساکت و آروم و متین و سنگین بودی. خوب یادمه. امیدوارم اگه شد باز بهمون سر بزنی اونجا. خیلی ارادت دارم
روژ(نا)! در 08/11/29
گفت:
سلام رفیق. دوست داشتم نمی رفتی، اما این دغدغه ها برای رفتن هم قابل درکه. هر چند شاید راه بهتر استندبای کردن فعالیت تو فرندفید و حفظ اکانت باشه.
به هر حال موفق باشی و دوستی با شما باعث افتخاره.
راستی کتاب ها رو هم قول می دم حتماً حتماً در اولین فرصت بفرستم.
پی نوشت: م.ب خودتی :دی
عطیه در 08/11/29
گفت:
پستی نفس گیر بود بسی …
فائزه در 08/11/30
گفت:
سلام مجتبی. من راستش خیلی ناراحت شدم که دیگه توی فرفر نیستی.البته حرف هات درست است و بهشون احترام میزارم.
راستش میخواستم بپرسم از دست من که ناراحت نیستی؟ تو یکی از بهترین دوست های من توی فرفر بودی و میمونی
من توی جیمیل ادت کردم. خوشحال میشم باهات صحبت کنم
روح الله در 08/11/30
گفت:
جان رولی نرو من دلم تنگیده برات
((