سبزآبی
به
سبز آبی بلاگستان ….آفتابترین
با روزنه هایی باریک …..
به اتاق تحمیل می کند خودش را….
آفتاب!
هوار کودکان کوچه….
صدای سمند هایی که نعل
KUMHO
کرده اند…..
رفاقت های پلاستیک گرفته…..
عاشقانه های آماده طبخ ….
نعره طاووس های پر ریخته ….
گم می شوند……
توی تصنیف سماور برقی قدیمی مان!
با هیچ رنگی نمی توان شست….
کاشی های سبز آبی
را……
تنها به درد گورستان های مجلل می خورند…..
گرانیت های مشکی!
پ.ن:امیدواریم باز این روزنه های نور روی سبزآبیت بتابد و
باز بنویسی آشنا رفیق….



عطیه در 08/11/16
گفت:
ای آفتاب ترین ..
ای سبز آبی !
بیا بتاب ..
“بگذار نورهای آسمان ِ آبی روی طاقچه سبز شوند !”
آفتاب ترین در 08/11/16
گفت:
چه بگویم از دل تنگ … به تو کز راز دلم با خبری به تو کز گریه ی من می گریی چه بگویم از دل تنگ ……..
.
.
.
ممنونم شاسوسا و جودی عزیزم …
.
.
بر می گردم … انشا الله
نیما در 08/11/17
گفت:
…