عبور
در تاریخ: September 12, 2008
رد که می
شوی ….
رد می
گذاری………
…………..روی روحم

پ.ن.1:بالاخره بی وتن (رضا امیرخانی) را شروع کردم ….مدتهاست هرچه می خوانم خودم
را در قالب یک شخصیت داستان می بینم!حالا حس می کنم ، ارمیا من هستم…بعد از 3
فصل!
پ.ن.2:به
خاطر حمله بی امان اسپم ها مجبور شدم برای کامنت ها بازه ی زمانی بگذارم.بنابراین
تنها تا 7 روز پس از ارسال پست می توان برای آن کامنت گذاشت!



مسعود در 08/09/12
گفت:
سلام ریفیق…این رد که میگی مثل این رده تو برفا که آب نمیشه ، میشه؟
Nima در 08/09/12
گفت:
سلام مجتبي جان.
نیمرخ در 08/09/12
گفت:
دلم خنکیه اون پستی رو خواست که نذاشتم …
عطیه در 08/09/12
گفت:
یادهایی که می روند…
عبور یادها …
یادها که رد می شوند …
که رد می گذارند ….
اتفاقا من هم عجیب ارمیا را که دیدم یاد خودت افتادم !
دلقک در 08/09/16
گفت:
salam rafigh
فائزه در 08/09/17
گفت:
سلام….ممنون از کامنتت دوست خوبم
یاد اون قالب سبز زیبات بخیر….خیلی هم راحتتر و بهتر بود
ما همه تنبلیم …هی آیدی وارد کنیم هی آدرس وارد کنیم بعدم این اسپم ها و اینا هم واسه شما
بیا یه قالب خوشگل راحتتر بذار ببین چطور بلاگتو پر از کامنت می کنیم