شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

خودِ خود

در تاریخ: September 6, 2008



گاهی لازم نیست چیزی ببینی!دست هایت را توی جیبت که بگذاری و بی هدف قدم بزنی ، حتی
اگر توی مسیر هیچ چیزی چشمت را نگیرد، فکر راه خودش را پیدا می کند!تندی سر می خورد
توی مخیله ات!آنجاست که گاهی دور از همه ی آدم ها غرورت را ،آن چهره ی روشن فکر
مابانه ات را کنار می گذاری و می فهمی اشتباه رفته ای!!!

آدم
ها توی جیب هاشان صادق تر از همه جایند! گاهی باید دست هایم را توی جیبم بکنم و
خودم را در آغوش بکشم!

 


پ.ن: هَلَکَ امرُوٌ لَم یَعرِف قَدرَهُ.(نهج البلاغه – حکمت 149)


7 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. نشاط در 08/09/07
    گفت:

    اگر این فکر تنها فکر بنای تمام زندگی دستش بود
    چه میشد؟! من هنوز همینجا بودم!؟

  2. عطیه در 08/09/07
    گفت:

    الان شما اشتباه رفته اید آیا ؟؟؟
    این حالت فکر کردن را دوست داشتم.. دست در جیب و … راه رفتن و. .. البته من خیره می شوم به کفشهایم معمولا ! :)

  3. مریم در 08/09/08
    گفت:

    سلام

  4. سلام
    چطوری میشه ادم دستش تو جیبش باشه و خودشو در اغوش بکشه……..
    اون طرح خاموش خیلی خوب بود……
    عبادتها قبول باشد انشالله…..

  5. نیمرخ در 08/09/09
    گفت:

    آره الان شد :)

  6. یکتا در 08/09/09
    گفت:

    سلام … ها فکر کن … دست هایت را فرو کنی درون جیب هایت و کوچه های پاییزی را قدم قدم تنها تنها راه بری … فکر کن …

  7. فائزه در 08/09/17
    گفت:

    باور دارم که همینطوره