خودِ خود
در تاریخ: September 6, 2008
گاهی لازم نیست چیزی ببینی!دست هایت را توی جیبت که بگذاری و بی هدف قدم بزنی ، حتی
اگر توی مسیر هیچ چیزی چشمت را نگیرد، فکر راه خودش را پیدا می کند!تندی سر می خورد
توی مخیله ات!آنجاست که گاهی دور از همه ی آدم ها غرورت را ،آن چهره ی روشن فکر
مابانه ات را کنار می گذاری و می فهمی اشتباه رفته ای!!!
آدم
ها توی جیب هاشان صادق تر از همه جایند! گاهی باید دست هایم را توی جیبم بکنم و
خودم را در آغوش بکشم!
پ.ن: هَلَکَ امرُوٌ لَم یَعرِف قَدرَهُ.(نهج البلاغه – حکمت 149)



نشاط در 08/09/07
گفت:
اگر این فکر تنها فکر بنای تمام زندگی دستش بود
چه میشد؟! من هنوز همینجا بودم!؟
عطیه در 08/09/07
گفت:
الان شما اشتباه رفته اید آیا ؟؟؟
این حالت فکر کردن را دوست داشتم.. دست در جیب و … راه رفتن و. .. البته من خیره می شوم به کفشهایم معمولا !
مریم در 08/09/08
گفت:
سلام
انتظار...انتظار... در 08/09/08
گفت:
سلام
چطوری میشه ادم دستش تو جیبش باشه و خودشو در اغوش بکشه……..
اون طرح خاموش خیلی خوب بود……
عبادتها قبول باشد انشالله…..
نیمرخ در 08/09/09
گفت:
آره الان شد
یکتا در 08/09/09
گفت:
سلام … ها فکر کن … دست هایت را فرو کنی درون جیب هایت و کوچه های پاییزی را قدم قدم تنها تنها راه بری … فکر کن …
فائزه در 08/09/17
گفت:
باور دارم که همینطوره