نامساوی
در تاریخ: August 10, 2008
”دراز بکش …دست ها باز …پاها به اندازه ی عرض شانه ….بدن شل ….یک دقیقه به هیچ چیز فکر نکن ….به هیچ چیز ….فهمیدی آقا ….به هیچ چیز….”
تمام یک دقیقه را به این فکر می کردم چگونه می شود آدمی یک دقیقه به هیچ چیز فکر نکند!!!
پ.ن:وقتی از کوهی بالا می روی باید مطمئن باشی که کسی با تو هست ….مطمئن باشی موقع سقوط کسی دستت را می گیرد ….نه اینکه مدام بگوید ….”باز داری می افتی که!!!!”


