تقدیرنامه
لازم نیست
در آغوشم بکشی….
صدایت را
که توی تونل گوشم می ریزی …
آرام می
شوم ….مثل سروی که ایستاده!

Just another WordPress weblog
لازم نیست
در آغوشم بکشی….
صدایت را
که توی تونل گوشم می ریزی …
آرام می
شوم ….مثل سروی که ایستاده!

هر روز مثل برق می رود…..
چه تابستان خاموشی………!
پ.ن.1:تابستانی که دیدار نداشته باشد تابستان خاموشی است بلا شک!
پ.ن.2:به شمردن افتادم دوباره ….1….2….3….راستی تا پای آن کوه بلند چند شماره است؟!!شمرده ای تا امروز؟
”دراز بکش …دست ها باز …پاها به اندازه ی عرض شانه ….بدن شل ….یک دقیقه به هیچ چیز فکر نکن ….به هیچ چیز ….فهمیدی آقا ….به هیچ چیز….”
تمام یک دقیقه را به این فکر می کردم چگونه می شود آدمی یک دقیقه به هیچ چیز فکر نکند!!!
پ.ن:وقتی از کوهی بالا می روی باید مطمئن باشی که کسی با تو هست ….مطمئن باشی موقع سقوط کسی دستت را می گیرد ….نه اینکه مدام بگوید ….”باز داری می افتی که!!!!”