شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

تقدیرنامه

در تاریخ: August 29, 2008




لازم نیست
در آغوشم بکشی….

صدایت را
که توی تونل گوشم می ریزی …

آرام می
شوم ….مثل سروی که ایستاده!


….خاموش

در تاریخ: August 22, 2008

هر روز مثل برق می رود…..‏
چه تابستان خاموشی………!‏
پ.ن.1:تابستانی که دیدار نداشته باشد تابستان خاموشی است بلا شک! ‏
پ.ن.2:به شمردن افتادم دوباره ….1….2….3….راستی تا پای آن کوه بلند چند شماره است؟!!شمرده ای ‏تا امروز؟

نامساوی

در تاریخ: August 10, 2008

‏”دراز بکش …دست ها باز …پاها به اندازه ی عرض شانه ….بدن شل ….یک دقیقه به هیچ چیز فکر نکن ‏‏….به هیچ چیز ….فهمیدی آقا ….به هیچ چیز….”‏
تمام یک دقیقه را به این فکر می کردم چگونه می شود آدمی یک دقیقه به هیچ چیز فکر نکند!!!‏
پ.ن:وقتی از کوهی بالا می روی باید مطمئن باشی که کسی با تو هست ….مطمئن باشی موقع سقوط ‏کسی دستت را می گیرد ….نه اینکه مدام بگوید ….”باز داری می افتی که!!!!”‏