شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

سکوت

در تاریخ: June 25, 2008

باران شیشه ها را می شوید اما دل ما را نه!!!!
دلمان سنگ هم که باشد شسته می شود زیر باران اما ….!
دلمان هم کوچک است ….هم بزرگ ….ما یک تناقض متحرکیم ….پس س.ک.و.ت می کنیم!!
پ.ن: پ.ن هام هم سکوت می کنند!

16 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. اما من می گویم” یه دقیقه فریاد به پاس صبوری ستاره ها” که دل های سنگی آدم ها را می بینند و به خاک نمی افتند…

  2. عطیه در 08/06/26
    گفت:

    س
    ک
    و
    ت
    !
    سکوت غرق تماشاست بین آدمها!

  3. khial در 08/06/26
    گفت:

    کاش سنگ بود و شسته می شد ، دلم را می گویم که کاش شسته می شد

  4. ari در 08/06/27
    گفت:

    در این سکوت حقیقت ما نهفت است ……حقیقت تو و …

  5. مریم در 08/06/28
    گفت:

    سکوت سرشار از ناگفته هاست… و ارزش هر کس به اندازه ی حرف هائیست که برای نگفتن دارد…!

  6. نشاط در 08/06/28
    گفت:

    باران می بارید و من نیز…
    ان کجا و من کجا؟!

  7. عطیه در 08/06/28
    گفت:

    پی نوشتهای این پست را دار زدید ؟
    عطف به قبل نوشتتان!

  8. عیسا در 08/06/30
    گفت:

    می گفت : شیشه پنجره را باران شست،
    از خاطر من اما …

  9. عطیه در 08/07/01
    گفت:

    می گفت :
    سکوتم از رضایت نیست؛
    دلم اهل شکایت نیست …
    هزار شاکی خودش داره …
    خودش گیره گرفتاره …
    که کار ما گذشته از شکایت…
    هنوزم پایبندیم در رفاقت…

  10. لی لا در 08/07/01
    گفت:

    سکوت… خیلی امتحانش کردم… آدمو کم کم محو می کنه… من تحمل ندیده شدن رو نداشتم… آدم نمی تونه در مقابل آیینه چشم دیگران مقاومت کنه… چشمهائی که زیبا هستن آدمو از سکوت در میارن…

  11. masoud در 08/07/02
    گفت:

    خب راست میگه دیگه … پی نوشتات کو ? تو نمیدونی من عشق پی نوشتم ؟ سلام ریفیق … بهش بگو برام دعا کنه که چیزیم نباشه … همین .. خوش باشی ریفیق بی معرفت با معرفت من …………….

  12. masoud در 08/07/02
    گفت:

    خب راست میگه دیگه … پی نوشتات کو ? تو نمیدونی من عشق پی نوشتم ؟ سلام ریفیق … بهش بگو برام دعا کنه که چیزیم نباشه … همین .. خوش باشی ریفیق بی معرفت با معرفت من …………….

  13. نیالا در 08/07/11
    گفت:

    وقتی این همه تناقض به حرکت در آمد آنقدر حرف باشد که بگوییم که وقت برای سکوت کم بیاوریم.
    این همه سکوت کردیم و ناگفته هامان را خوردیم بس نبود برادر جان
    راستی بعد از صد سال خوندن اینجا من تازه فهمیدم که تولد ما چه بهم نزدیکه. ولی من بزرگترم ها. گفته باشم

  14. عطیه در 08/07/11
    گفت:

    قالبتان را نمی خواهید درست کنید ؟؟؟

  15. آدم توی این تناقض می ماند دلش با جی شسته می شود!؟

  16. masoud در 08/07/12
    گفت:

    هوی قالبتو نمی خوای درست کنی ؟ حتما باید با یه زبون دیگه باهات حرف زد ؟ راستی چرا اینقدر افه میای چیزی نمینویسی ؟ بی مزه لوس