شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

ف ا ص ل ه

در تاریخ: May 4, 2008




توی سرم صداهای عجیبی می پیچید…..این روزها نزدیکتر از آنم که می پندارم!نزدیکتر
از آنچه که دورترش می بینم! شاید همبن حوالی ….شاید اگر درست نگاه کنی  هنوز پسر
بچه ای زیر بهارنارنج ایستاده و انار چلانیده اش را میک می زند!پسر بچه ای که هنوز
نمی تواند "ر" را درست تلفظ کند!پسربچه ای با موهای لخت مشکی و ابروهای پر
پشت!ایستاده و چشمهای تیره اش قاب پنجره ای را دنبال می کند که ….خدا روزنه ها را
آفریده و هرکس به اندازه ی دیدش از نور بهره می گیرد!


چو نامه بر خط فرمان او سر طاعت                             نهاده ایم مگر او به
تیغ بردارد


توی سرم آیه هایی فریاد می کشند و
استخاره هایی نهیبم می زنند!چقدر به "بَشیراً و
نَذیراً" می رسم این روزها؟!من هنوز به نشانه
های صورتی ایمان دارم ! به
نورهای سبزی
که گاه عمق جان آدمی را تسخیر می کنند!ایمان ارم که دل حریم خاص دوست داشتن است!


بپای بوس تو دست کسی رسید که او              چو آستانه بدین در همیشه سر دارد


می خواهم این کلاف ای رنگی را بردارم و با خود به کلبه ی جنگلی ام ببرم!آنجا که بوی
نم چوب ، زندگی را به عشق می دوزد!می خواهم زندگی را پیکسل پیکسل رنگی ببافم!رج به
رج!برای رنگی دیدن دنیا لازم نیست لنزی توی چشمهام بگذارم، کافیست دلم خوش باشد به
بودن….!


ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب             که بوی باده و ما غم همیشه تر دارد


بودن همیشه به معنای نرفتن نیست!گاهی رفتن بهترین بودن است! شاید فاصله نعمتی باشد
که خدا ارزانی مان داشته است!ارزانی مان داشته که قدر بشناسیم! خدا فاصله ها را
تنظیم می کند!خود را به دست های خدا می سپاریم!


کسی که از ره تقوی قدم برون ننهاد                   

  
بعزم میکده اکنون
سر سفر دارد

 


پ.ن.1:وقتی چشم های دنیا به چشم های زیبای دو فرشته در یک روز و یک سال باز می شود
باید ایمان آورد که آن روز عید است.تولد
شما
و شما مبارک!(گرچه فرداست!)


پ.ن.2:مسافرم!حلالم کنید!دعایتان را می برم جایی که مدتهاست دلم برایش بی قرار
است!!!بین الحرمین….!


13 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. سفر خوبي داشته باشيد

  2. بودن همیشه به معنای نرفتن نیست!گاهی رفتن بهترین بودن است! شاید فاصله نعمتی باشد که خدا ارزانی مان داشته است!ارزانی مان داشته که قدر بشناسیم! خدا فاصله ها را تنظیم می کند!خود را به دست های خدا می سپاریم!
    این جمله‌ات تکونم داد. شاید تو پست بعدیم ازش استفاده کنم … حکایت این روزهای منه… دردی که تو فکر می‌کنی منو ازت جدا کرده همین درد هست که منو از همه چیز جدا کرده…
    مرسی…
    مرسی داداش کوچیکه.
    مرسی واسه همه‌ی مهربونیات، شعورت و ملاحظه‌هات.
    برای من حتمن دعا کن… دلم همیشه می‌]واست که قبل از اینکه برم مکه برم کربلا… نشد… دعا می‌کنی برم روزی که دیر نشده باشه؟

  3. فررف در 08/05/05
    گفت:

    وقتی توی این اداره ای که هستم نبودم … فکر می کردم … چقدر دلتنگم … چقدر تنهام … چقدر بی کسم … چقدر حرف برای گفتن داشتم … چقدر گوشها مشغول شنیدن حرفهای دیگر بود … کسی فرصتی نداشت … تا اینکه آمدم اینجا … اتفاقی … هنوز اون همه چقدر… با من بود … یه مدتی … این بار … من شنیدم … این بار من دیدم … این بار من حس کردم … دیدم … شنیدم … لمس کردم … بالا شهرترینشون نظام آبادیه … زندگیهایی که 9 نفر توی یک اتاق 12 متری زندگی کردن … همین 5 سال پیش …از آدمها انتظار اندازه خودشون داشته باش … نه بیشتر … اگه همه قرار بود با هم فکر کنند… با هم بفهمند … با هم درک کنند … ؟؟؟
    نه … هر کسی یک تنگ داره مثل ماهیهای تو سفره هفت سین … دیگه صمد بهرنگیها هم نیستند … راه رفتن به ماهیها رو بیاموزند … دریا ها دیگه وسوسه رفتن نیست … گستره افق … جایی برای آب شدن نیست …
    دانشکده های من … ورود به زندگی قصه گونه آدمهاست … همه مثل همیم … با شرایط مختلف … این بار تو حرف ها رو گوش کن و بفهم … حتی تلخ ترینشونو … صمیمانه دستت رو می فشرم … برات شنیدن صداهای تفکیک شده زندگی رو آرزو می کنم … اما هر زشتی … زیبائیهای خودشو داره …

  4. هديه در 08/05/05
    گفت:

    تولدشون خيلي مبارك
    و سفرت خيلي بي خطر… به سلامت:)

  5. عطیه در 08/05/05
    گفت:

    خدای نشانه های سبز و صورتی؛
    خدای استخاره های شیرین؛
    خداوند خدا …
    خویشتن خویش!
    .
    .
    به خاطر لصفت هزار بار ممنون و به خاطر حضورت هزاران بار بیشتر…
    .
    .
    اخوی! :)

  6. عطیه در 08/05/05
    گفت:

    لطفت!

  7. ببخشید واسه آدرس. اصلاح شد :)

  8. stiCky mind در 08/05/07
    گفت:

    ف ا ص ل ه
    چيزي كه هميشه هست
    حتي بين آدم و خودش
    .
    سفر به سلامت

  9. عطیه در 08/05/08
    گفت:

    امتحانتان خوب باشد آقا !

  10. aftabtarin در 08/05/08
    گفت:

    رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بی خداحافظی؟؟؟؟؟؟
    دعا یادتون ره ها

  11. زهرا در 08/05/09
    گفت:

    می نویسم تو بخوان،تو ببین و تو بدان،می نویسم از دل،از تمنای حضورت،تو بمان…گرچه دستم بشکست،گرچه این دل خسته است،تو بیا تا که زچشمم خوانی،این همه دلهره را،این همه بودن من نبودن تو…تو بیا…به خدا دلتنگم …
    خودت می دونی دیگه…
    اینجا دلها بی تابن و گرفتار…
    دعا کن مرا،دعای تو خوب است!!!!!

  12. mohsen در 08/05/11
    گفت:

    منم ممنون.

  13. نشاط در 08/05/12
    گفت:

    خدا به همراه…من را دعا کنید پایتان که به ان وادی امن الهی رسید…