بادی گارد
در تاریخ: April 13, 2008
و حتی
…….دست های
باد را قلم خواهم کرد …
که مبادا….
گمان به تاراج
گیسوهایت ببرد…..
می گویم :
"موهایت را هیچ گاه چتری نزن!
بگذار از باران لذت
ببریم!!!"

پ.ن: می خواستم از
امروز بگویم از حسی که داشتم ….از فرود آمدن پتک ها و ریختن اشک ها …..اما
…..اما برایم اشتراکات مهم تر از فردیات است ….من مهم ترم را می شناسم!



Heaven Searcher در 08/04/13
گفت:
بیچاره من که دیگه با باران حال نمی کنم !
عطیه در 08/04/13
گفت:
باران بهانه است..
عطیه در 08/04/13
گفت:
پستی بود بارانی…
دلنشین…
چتری ها….!
انتظار...انتظار... در 08/04/14
گفت:
اگه چتری نزنه که سیل راه میفته……..
عطیه در 08/04/14
گفت:
هیچکس اندازه خودت نمی شناستش اخوی!
نشاط در 08/04/15
گفت:
این روزها باران را همیشه بعد دلتنگی اما این سوی حیاط میدیدم آن سوی حیاط بهانه اش برای باریدن چه خواهد بود؟
مصطفا در 08/04/16
گفت:
به دلم نشست مومن…
هديه در 08/04/16
گفت:
چه تعبير زيبايي بود
“موهایت را هیچ گاه چتری نزن!
بگذار از باران لذت ببریم!!!”
.
.
راستي منم سفارش مي كنم ديگه چتري نزنه:دي
لي لا - آبی آسمانی در 08/04/20
گفت:
قشنگ بود. خیلی جالبه تو چقدر از عکس دختر استفاده کردی تو بلاگت.
قشنگه انتخابهات… اما داشتم به چرائیش فکر میکردم.
علتش اینه که تو همیشه یه مخاطب زن داشتی.
بر عکس من … من همیشه مخاطبم خودم بودم.
masoud در 08/04/20
گفت:
دلم عجیب تنگ شده … تنگ تو اونجا تنگه اونی که من میدونم تو خواجه حافظ شیرازی خلاصه دلم برای همه چی اونجا تنگه
ساز بارون در 08/04/21
گفت:
والله نميشناسي
بالله نمي شناسي جوانك
عطیه در 08/04/21
گفت:
باران شاید مادر دیوانگان باشد…
اما فلاسفه زیادی را هم زائیده!
می دانید اخوی ؟