طعم…
می شود همیشه ایستاد پشت این پنجره های شیشه پوشیده ی قدی و دنیا را دید! می شود
همیشه زندگی را توی فیلم های بدون سناریوی تلویزیون دید!می شود همیشه خدا را توی
قطرات بارانی که روی شیشه ضرب می گیرند دید! اما طعم دیدن دنیا و زندگی و خدا تنها
توی گاز زدن سیبی است خودت از روی درخت چیده ای!باور کن……

پ.ن.1:رفتی و نیست همدم من غیر بالشم/با خاطرات بودن تو در کشاکشم ….رفته بودی و
کیلومتر کیلومتر فاصله دورتر می شد!نوشتم اما ….اما گفتم تو اینجایی ….درست
همین گوشه قلبم ….ادامه ندادم!
پ.ن.2:بعضی کلیشه ها شیرینند و گریزی از آنها نیست!!!شاید واقعیت هاییست که دیگران
از به زبان آوردنش می ترسند! من اما هر گاه می گویم "ببین ….." تمام حسم را می
گویم فارغ از اینکه کلیشه شده باشد!
پ.ن.3:تعطیلات مزخرفی بود!خیلی مزخرف!از در و دیوار خانه بدم می آید! به چه زبانی
بگویم ایهاالناس من لازم السفرم!



فریدون هاشمی در 08/04/06
گفت:
مسئولین محترم استان ما تا به حال آب فاضلاب خورده اند؟
لطفا این مطلب را در “مجلس رندان” بخوانید.
عطیه در 08/04/06
گفت:
گاز زدن سیب دست چین یا انار دست چین ؟
اخوی…!
این دخترک پشت پنجره برای من،حس اون پسرک که دست روی قاب می کشه برای تو رو داره!
تلخابه در 08/04/06
گفت:
قسمت نشد همين .
خوش به حال مخاطب اين نوشتت .
ari در 08/04/06
گفت:
ساااااام وعلیک ….
ensiye در 08/04/07
گفت:
من هم لازم السفرم!!
دارم می رم ولی نه به دل خوش!
هديه در 08/04/10
گفت:
واللا من كه چند وقته دارم داد ميزنم آقا شما به سفر نياز داري! الانم مي گم شما كه جور نكردي بريم مسافرت اما من دعوت ميكنم حتما بياي مشهد! انشالا دوستمونم راضي مي كنم بياد. خوش مي گذره هاااااااا
انتظار...انتظار... در 08/04/12
گفت:
چقدر دوست دارم این پنجره های شیشه پوشیده ی قدی را…
بهار مبارک و…سلام.
ari در 08/04/12
گفت:
آهای تو که به خوابی عمیق و سرد رفتی/تو قلبا سبزماندی اگر چه زرد رفتی / کنار خاطراتم با تو همیشه خنده است /طرحی که از تو دارم شبیه یک پرنده است /شب و روز پیش منی ،توهنوز پیش منی /تو هنوز تو سفره دل درویش منی ….ما رفتیم
لیلا در 08/04/12
گفت:
با پانویس دومت موافقم گرچه به شدت ازش گریزانم و پانویس سومت… وقتی ایهااناس را مخاطب میکنی منظورت این است که کاری برات بکنند؟ یا نه همینجوری گفته ای که دلت خنک بشود؟
البته می دونم بیشترش کاری بود اما تو که عاشق سکوت جنگلی یه چادر بردار برو بغل گوش ت دیگه چه کاریه تو گوش ما داد می زنی که لازم السفری داداش کوچیکه
اگر می شود کاری بکنند چه کاریست آن کار؟
تو مسافرهات را پیش از عید نرفتی تند تند؟
عطیه در 08/04/13
گفت:
گاهی دنیا آ« قدر تنگ می شود که دلتنگیهایت را در خانه ات هم نباید نشان بدهی… اگر هم بخواهی روی سایلنت باشی… باید در خودت سایلنت باشی… نه برابر چشمهای مردم…