آهای خدا….
در تاریخ: January 5, 2008

پ.ن.1: نوشته بود
نفس
می کشیدم ، برف میومد ، منظر تاکسی بودم ……
برف همه جا رو سفید کرد .. حس این که برف بازی با تو چه مزه ای میده ؟ ) ….چشمانم
را بستم
پ.ن.2: شاید شنیدن این پست کمی سخت شود ….به بزرگواری خود
ببخشایید …کمبود امکانات است دیگر!
پ.ن.3: برف می بارد و من دلم پیش خانه هاییست که
چند روز پیش بازدیدشان کردم ….دلم پیش بچه هاییست که….


