شاسوسا شبیه تاریک من

وبسایت رسمی مجتبا تقوی زاد

آهای خدا صدای ما می رسه؟!

در تاریخ: December 27, 2007








یک ….دو ….سه….می گفتی با یک ، دو ، سه
گفتن کاری پیش نمی رود….حالا می بینی کارم شده ….یک….دو…سه گفتن ….توی ان
یکی آب جمع شده…..روکش سطحی ….تنگ فشرده شده ام توی ماشین …..نگاه کردن پازل
ها بهانه است …..می خواهم کمی زیر باران نفس بکشم
……."شهر من ، من به تو می اندیشم"
….هنوز روی دیوار پوستر فلان کَسَک
فریاد می کشد ……اما نه!من به تنهایی خودم فکر می
کنم
…….حالا چه فرق می کند چند تکه پازل کم است؟؟!پسر بچه روی پنجه هاش
بلند می شود و به زحمت سکه را درون صندوق

صدقات می اندازد …..شادمان سمت مادر می دود…..شاید به خیال خودش به خدا کمک
کرده است ……عدم نصب علائم هشدار دهنده…..باران شدیدتر می شود ….من چتر
نیاورده ام ……خدا هم حال و بی حالی اش گرفته ……دلم می خواهد از دور صدایم
کنی ….:"مجتبی جان …" دلم از این مهندس
…مهندس گفتن هایِ…..به هم می خورد ……"می خواستم با آقایِ ….صحبت کنم
….."صدای دختربچه  یادم آورد زنده ام و هنوز آیه ای هست روی زمین ….."بی ادبیه
مهندس جان ….دخترمه ….6 سالشه"تا همین 2 ماه پیش شب ها زباله جمع می کرد و حالا
میز روبروی من …."دوست داشتم مهندس عمران باشم …."من هم دوست داشتم توی جنگل یک
کلبه داشتم و جامعه ای شخصی به انتخاب خودم ….چه آرزوهای رنگ رنگی ….باران
گرفته دوباره ….کسی نیست توی خیابان …..هوس می کنم فریاد بکشم ….:



همراه شو عزیز ….تنها نمان به درد ….



کاین درد مشترک هرگز جدا جدا ….درمان نمی شود



دشوار زندگی هرگز برای ما ……



بی رزم مشترک آسان نمی شود …………


خیس خیس شدم!


 


پ.ن.1: دور روز مانده به عید ….نماینده ی آل محمد
….عیدی ام را فراموش نکنی!


پ.ن.2:لذت قدم زدن توی خیابان های بارانی در
نیمه های شب فراموش نا شدنیست!


11 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. ساناز در 07/12/27
    گفت:

    آهای آسمون صدای من می رسه؟
    حسرت قدم زدن توی خیابون خیس!
    شاد باشی

  2. ghazal در 07/12/27
    گفت:

    مي خواهم امشب از ماه قول بگيرم كه هر وقت دلم برايت تنگ شد
    در دايره حضورش تو را به من نشان دهد
    مي خواهم امشب با رازقي ها عهد ببندم
    هر وقت دلم هواي تو را كرد
    عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت كنند
    مي خواهم امشب با درياي خاطره ها قرار بگذارم
    كه هروقت امواج پر تلاطم يادها خواستند قايق احساس مرا بشكنند
    دست اميد و آرزوي تو مرا نجات دهد
    مي خواهم امشب با تمام قلب هايي كه احساس مرا مي فهمند و مي شنوند
    پيمان ببندم كه هر وقت صداي قلب بي قرار مرا هم شنيدند
    عشقم را سوار بر ضربانهاي بي تابي به تو برسانند….
    من به تنهایی خود می اندیشم!!!!!!!!!!!!!!!!11

  3. ghazal در 07/12/27
    گفت:

    مي خواهم امشب از ماه قول بگيرم كه هر وقت دلم برايت تنگ شد
    در دايره حضورش تو را به من نشان دهد
    مي خواهم امشب با رازقي ها عهد ببندم
    هر وقت دلم هواي تو را كرد
    عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت كنند
    مي خواهم امشب با درياي خاطره ها قرار بگذارم
    كه هروقت امواج پر تلاطم يادها خواستند قايق احساس مرا بشكنند
    دست اميد و آرزوي تو مرا نجات دهد
    مي خواهم امشب با تمام قلب هايي كه احساس مرا مي فهمند و مي شنوند
    پيمان ببندم كه هر وقت صداي قلب بي قرار مرا هم شنيدند
    عشقم را سوار بر ضربانهاي بي تابي به تو برسانند….
    من به تنهایی خود می اندیشم!!!!!!!!!!!!!!!!11

  4. نشاط در 07/12/29
    گفت:

    اخرین برگ سفرنامه باران اینست:
    زمین چرکین است
    که گر چنین نبود این همه ادمهای اسمارتیس گون دور و برمان پرسه نمی زدند و باز اندر خم پس کوچه های تنهایی باشیم.

  5. ari در 07/12/29
    گفت:

    سااااااااام وعلیک …..ما که نفهمیدیم چی شده (مثل خیلی چیزای دیگخ که نفهمیدیم چی شدن…..)….خوشحالم که زنده ای ….جواب گوشی تو که نمی دی…مواظب خودت باش …بای بای

  6. عطیه در 07/12/30
    گفت:

    همراه شو عزیز ….تنها نمان به درد ….
    کاین درد مشترک هرگز جدا جدا ….درمان نمی شود
    دشوار زندگی هرگز برای ما ……
    بی رزم مشترک آسان نمی شود …………

  7. سلام
    لذت قدم زدن توی خیابان های بارانی در نیمه های شب فراموش نا شدنیست!
    خیلی دوست دارم اما میترسم نیمه شب برم بیرون تنهایی….

  8. عطیه در 07/12/31
    گفت:

    خداوند بهترین عیدی هایش را از دست آل محمد می دهد؟
    حتی اگر میوه ممنوعه باشد ؟
    .
    .
    .
    .
    پ.ن : دلتنگم… همین و بس! شما جدی نگیر اخوی..

  9. مصطفا در 07/12/31
    گفت:

    آخ که من امروز داشتم به همین فریاد گوش می دادم و به این جای نوا که رسیدم…
    .
    .
    .
    خیلی ارادت داریم …

  10. شیما رها در 08/01/01
    گفت:

    با تب نوشتی تازه
    منتظر چشمان خیست هستم

  11. abdollah در 08/01/02
    گفت:

    سلام وبلاگ زیبایی دارید من هم وب دست و پا شکسته ای دارم سری بزنید اگر موافق بودید تبادل لینگ کنیم ممنون