شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

خاکستر

در تاریخ: December 2, 2007

دست می اندازم لای شاخه ها ….تیغ ها دستم را خط خطی می کنند ، اما این خراش های کوچک که کم کم قرمز می شوند ، آزرده ام نمی کنند…..آدم ها گاهی ، وقتی با ولع چیزی می خواهند ، هیچ زخمی را احساس نمی کنند….!!!دستم را می رسانم به همان که ترکیده و سرخی اش چشم را دیوانه می کند …..دو دلم …..نه دلِ کندن دارم و نه دلِ گذشتن!!! آدم ها وقتی اسیر دو راهی اند ،مومن می شوند …..استخاره می کنند….قرآن های خاک خورده به کار می آیند….جالب است فال ورق و قهوه هم که می گیرند توی دل خدا خدا می کنند که خوب باشد جواب فال!!فال هایمان هم استخاره است ، تنها عین همیشه با خودمان رو راست نیستیم!!!گوشی مصطفی مان را بر می دارم ….کلی عکس می گیرم از همان ترکیده ی روی شاخه-صد حیف که عکس ها پاک شد- یادگاری ها گذشته را می سازند ….عادت کرده ام به در گذشته زیستن و رویای فردا را داشتن …..فکرش را بکنید این سبک احمقانه چقدر حال زندگی ام – و به تبع آن گذشته ی آینده ام – را به گند می کشد…..دوباره می روم بالا ….کمی نوازشش می کنم و دل به دریا می زنم ….می کَنَمَش….آب دهانم را قورت می دهم و …..دوست ندارم پائین بیایم ! نمی خواهم با کسی قسمتش کنم…عاشق ، معشوق را با کسی قسمت نمی کند …همانجا روی درخت ….آرام آرام می خورمش …..مراقبم دری از درهای بهشت نیفتد روی زمین !!!وقتی که تمام می شود تازه سوزش دستم شروع …….
*.پی نوشت های این پست را دار زدم!

15 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. عطیه در 07/12/02
    گفت:

    خاکستر باران خورده..
    عطر انار..
    زخمهای دل…

  2. Heaven Searcher در 07/12/02
    گفت:

    آدم ها وقتی اسیر دو راهی اند ،مومن می شوند

  3. این بهترین پستی بود که ازت خونده بودم…

  4. عطیه در 07/12/03
    گفت:

    باز هم منکر سحر سر انگشت می شوی؟

  5. مهدي در 07/12/04
    گفت:

    نمي دونم قبلن هم اومدم اينجا؟!

  6. ari در 07/12/07
    گفت:

    از اون پستاست که احتیاج به کامنت صوتی داره….

  7. عطیه در 07/12/08
    گفت:

    دست بینداز دور گلوی من. آنقدر فشار بده تا بمیرم.. شاخه ها را چه کار داری ؟

  8. عادله در 07/12/09
    گفت:

    هرجه از معشوق رسد نيكي است!

  9. من گفته بودم اونم تو دل منه؟!
    حالا دوباره بخونش ببین وقتی رابطه یه طرفه باشه می‌تونی با اون جمله کنار بیای؟
    از کدوم عبارت متنفری؟
    راستی گاهی عکسا و علائم تو بلاگ من حرف دارن اگر روشون یه کوچولو بایستی…

  10. سلام
    خیلی قشنگ نوشتید…شروعش عالی بود…

  11. شیما رها در 07/12/11
    گفت:

    سلام شاسوسا جان
    ممنون آمدی عزیز
    از انتقادت واقعا ممنونم
    من به چنین حرف هایی نیاز دارم
    باز هم بیا به خانه من
    با اجازه لینکتون میکنم
    راستی گفتی هم ولایتی هستیم؟
    منظورت جهان بود یا شمال عزیز؟
    منتظرت هستم

  12. صهبا در 07/12/11
    گفت:

    بستگی دارد آدم معشوقش را برای چی بخواهد!!
    خودت هم که گفته ای دل کندن نداری!!
    حالا که کندی اش دیگر تمام شده و نیست.
    زخم تیغ ها هم گاهی یادگاری خوبیست….

  13. vahid mariner در 07/12/12
    گفت:


    محب صادق آنست که پاکباز باشد

  14. fatemeh در 07/12/15
    گفت:

    امیدوارم نظرم ثبت شه!چند باریه که این اتفاق نمی افته!!
    می خواستم بگم شما منظور پستمو بد متوجه شدین.البته حق داشتین.اما من می خواستم بگم توی این دنیای تاریک همه ی ما عادت کردیم مرگی که حتی از فاصله ی نفس بعدی به ما نزدیک تره فراموش کنیم.فراموش فراموش!!و به این ترتیب به قعر فاصله امون از انسانیت فرو بریم.به من نه نگید!من هر روز هر لحظه اینو در چشمای تک تک آدمهای اطرافم و همین طور آدم توی آینه می بینم!
    بعد هم از پیشنهادتون ممنون.ولی من ناشکر سلامتی ام نیستم یعنی سعی کردم که نباشم.ولی شرمنده ی سلامتی ام هستم.به این حرفم خوب دقت کنید.پس زیاد نیازی به دیدن جاهایی که گفتین ندارم.
    دیگه اینکه من رازی برای نگفتن ندارم و همین طور دلیلی برای اعتماد کردن یا نکردن!

  15. اميد2 در 08/02/01
    گفت:

    سلام دوست من نوشتتون قشنگه يعني قشنگ قلم ميزني موافق باشي دقيقا به انسان حس خدا جويي ميده