شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

تولد

در تاریخ: September 27, 2007

باران تندی
گرفته است……….نشسته ام درست روی خط سپید وسط جاده …….قطرات به سقف برگی
بالای سرم که می خورند تغییر مسیر می دهند ….. رقص جالبی راه افتاده ….گاه گاهی
برگ زردی ….قرمزی……هوس می کند سرش را پائین بیندازد و همسفر قطره ها شود
…..انار تازه کنده ام را با دست می شکنم …..مادر بزرگ می گفت :
انار میوه بهشتی است ….مبادا دانه ای از آن را روی زمین
بیندازی….دری بسته نشود پسر جان به رویت
…….حواسم
هست ….چقدر شبیه دانه های تسبیح پدر بزرگند ……آدمی باید هر از چند گاهی
دوباره متولد شود ….شاید یک انار سیرش کند …..آدمی حریص است و حرص آفت بهار
نارنج ……بهارنارنج آفت زده آدمی را ترسو بار می آورد ……از باران می ترسد
…..می ترسد زیر باران بنشیند و انار بخورد …..می ترسد مریض شود….! من اما
تصور می کنم ….کسی که باران را ببیند ……انار توی دستش باشد و جاده ای جنگلی
بیخ گوشش …..اگر ننشیدند وسط جاده و زیر باران انار نخورد ….مریض است بلاشک
……آدمی باید هر از چند گاهی دوباره متولد
شود
…..تا قدر انار توی دستش را بداند …………یار
با ماست ، چه حاجت که زیادت طلبیم؟

 

پ.ن.1:مَا
خَلَقَ اللهُ ذلِکَ اِلّا بِالحَقِّ

پ.ن.2:
امروز زاد روزم است……میلاد امام حسن مجتبی (ع) هم ….جشن عاطفه ها هم …..چرا
اینقدر نشانه می فرستی؟؟…. از شرمنده شدنم خوشت می آید؟


پ.ن.3:پاهایم را از آسمانت بریدی که روی زمینت…….؟!شکر که خودت را از ما نمی
گیری….!

پ.ن.4:
دنیا همیشه سبز بوده……..چه توی رحم ….چه بیرون آن ….گاهی اوقات ما آدم ها
کوررنگی می گیریم …..همین!

پ.ن.5:هرگز
انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشی که دوستت دارم. این توقعی ست غیر
منصفانه.من باید عاشق تو باشم- در حد ممکنِ عشق و آرزومند آن باشم که مرا بخواهی –
هر قدر که می خواهی .(نادر ابراهیمی- یک عاشقانه ی آرام
)…..آدمی
باید روز تولدش حرف دلش را جوری بزند دیگر….نه؟!

 

18 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. عادله در 07/09/27
    گفت:

    تولدت مبارک!

  2. آرین در 07/09/27
    گفت:


    میلادت،گرامی…

  3. ari در 07/09/27
    گفت:

    سااااااام و علیک ….مبارکه…بیاد پارسال….حیف که آدمک گریه نداری!!…وگرنه برات پر میکردم …به امید دیدار و … بای بای

  4. ari در 07/09/27
    گفت:

    سااااااام و علیک ….مبارکه…بیاد پارسال….حیف که آدمک گریه نداری!!…وگرنه برات پر میکردم …به امید دیدار و … بای بای

  5. تیگلاط در 07/09/28
    گفت:

    اصلن هم تولدت مبارک نیست. هر کی می‌گه مبارکه شکر خورده. والا!

  6. Sleeper در 07/09/28
    گفت:

    مادر بزرگ ما هروقت میبیندمان از پسر های دانشگاهمان میپرسد.کلی هم نصیحت میکند من باب اینکه طرف را از بین خوشتیپها انتخاب کنید.
    دل مامانیمان از خودمان جوان تر است.
    دمش گرم.
    ما خیلی تاخیر داشتیم پس تبریک نمیگوییم زیادی جلف میشود.
    تقصیر ما هم نیست خیلی کم موفق میشویم وبتان را بگشاییم

  7. Sleeper در 07/09/28
    گفت:

    شما از حرفهای مادر بزرگتان گفتید
    ما نیز!
    مبارکتان باد به هر حال :ی

  8. mim در 07/09/29
    گفت:

    khastam zang bezanam tabrik begam ama be tarze maskharee shomarato gom kardam:( dar hal tavalodet mobarak pesar:)

  9. لی‌لا در 07/10/01
    گفت:

    اااااااااا قبول نیست تو خیلی نوشتی!!!

  10. لی‌لا در 07/10/01
    گفت:

    تولدت مبارک داداش کوچیکه…
    چرا مهمه روز تولد آخه؟ چرا واسه من نیست پس؟

  11. لی‌لا در 07/10/01
    گفت:

    چرا عصبانی بودی مجتبی؟
    من چرا وقت نمیکنم این روزا بخونم … سرم زیدی شلوغه…

  12. لی‌لا در 07/10/01
    گفت:

    من از فکر مردن می ترسم چون ضعف ایمان دارم…

  13. لی‌لا در 07/10/01
    گفت:

    وقتی اینقدر به خدا نزدیکی چرا باید اینهمه برنجی؟ برنجیم؟… رنج… برنج… برنج… تو بچه شمالی؟ چرا از برنج حرف نمیزنی… بهار نارنج چطوری آفت میزنه؟

  14. لی‌لا در 07/10/01
    گفت:

    یه اشتباهی همه ی ما میکنیم ما پاهامون رو زمین نبوده چون کمرمون رو زمین بوده یا تو شکم مامان بودیم… این معنیش واقعن این نیست که پا رو زمین نداشتیم. ضمن اینکه او خدائی که قراره ببره بالا خودش گذاشته رو زمین پس حکمت چیه این وسط مسطا؟

  15. عطیه در 07/10/06
    گفت:

    پ.ن 5 آن هم روز تولد !!!!
    آره خوب… خوب حرفت را زدی اخوی…
    مبارک باشد…

  16. لی‌لا در 07/10/07
    گفت:

    من هیچ وقت دوست نداشتم زیاد سوال کنم…

  17. نشاط در 07/10/11
    گفت:

    مبارک ..اما زبان ما را کسی بسته است! و گمانمان تا همیشه…

  18. تیگلاط در 07/10/14
    گفت:

    بچه مون 17 روزه شده. اونقه اونقه کن عمو :دی