شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

غروب

در تاریخ: July 22, 2007



همه از
خورشیدیم!!!هر روز طلوع و هر روز……فکرش را بکن ….من به غروبی فکر می کنم که
زیباست مثل تمام لحظه هایی که عشق فرمانروایی می کند!!!من به غروبی در گرمای آغوش
تو شادم!!!

پ.ن.1:
عکس مرداب بندر کیاشهر….غروب 5 شنبه 21/4/86

پ.ن.2:
تعلق خاطرم به پست پیش عطشم را برای خواندن کامنت ها بدجور زیاد کرده بود اما
انگار……………


6 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. سلام آقای تقوی زاد
    ممنون از حضورتون
    راستی من همیشه داور تجربه های خودم بودم چه خوب چه بد
    و هیچ وقت هم از نظر دوستان ناراحت نشدم و نمی شم و چون معتقدم واقعا نقادن ازشون می خوام که در مورد شعرم نظر بدن اما جبهه گرفتن در مقابل یک مسئله و مخالفت هایی از سر لجبازی رو نمیشه روش اسم نقد گذاشت به هر حال ممنون که سر زدید
    باز هم منتظرتون هستم

  2. من نيز چو خورشيد…
    دلم زنده به عشق است ..
    راز عشق خود را نتوانم كه نپويم..
    هر روز در آددينه جادويي خورشيد…
    چون مي نگرم او همه من..
    من همه اويم..
    پ.ن 1 : عكس فوق العاده بود..
    پ.ن2 : تقصير ما نبود.. كار قبلي را من هم خيلي دوست دارم اما… وبلاگت باز نمي شد..

  3. من نيز چو خورشيد…
    دلم زنده به عشق است ..
    راز عشق خود را نتوانم كه نپويم..
    هر روز در آيينه جادويي خورشيد…
    چون مي نگرم او همه من..
    من همه اويم..
    پ.ن 1 : عكس فوق العاده بود..
    پ.ن2 : تقصير ما نبود.. كار قبلي را من هم خيلي دوست دارم اما… وبلاگت باز نمي شد..

  4. younas در 07/08/16
    گفت:

    سلام .. يه يه .. مي بينم كه خونتو حسابي قشن كردي و از اين حرفا .. بابا كار درست ..
    غروب هم هميشه قشنگه چه تو سرما باشي چه تو گرما .. چه تنها باشي چه با كسي كه دوس داري .. مساله اينه كه ما بعضي وقتا قشنگيشو نمي فهميم .. مگه نه؟!!

  5. younas در 07/08/16
    گفت:

    سلام .. يه يه .. مي بينم كه خونتو حسابي قشن كردي و از اين حرفا .. بابا كار درست ..
    غروب هم هميشه قشنگه چه تو سرما باشي چه تو گرما .. چه تنها باشي چه با كسي كه دوس داري .. مساله اينه كه ما بعضي وقتا قشنگيشو نمي فهميم .. مگه نه؟!!

  6. لی‌لا در 07/08/20
    گفت:

    چه غروی ته نشین شده‌ای… مجتبی غم پست قبل آن قدر زیاد است که قفل می کند فک آدم را …
    همه اش تقصیر این تحفه است … به موقع درست میان دلتنگی ها باز نمی شود! حالا که باز شده یک مشت اولش خون بوده و مشت دوم غروب … ببینم آخری چیست…