Ring or madness
در تاریخ: June 29, 2007
می ترسم
از تمام حلقه های دنیا
از وقتی
چشمهایت خمار
گونه هایت
خون….
دست هایت حلقه
…..
رادیو فرهنگ :…..
" تمام شاعر های دنیا ،
قربانی حلقه شده اند!"
انگاری من هم …..
شاعر……….



سوسن جعفری در 07/06/29
گفت:
ها … حلقه …
فائزه در 07/06/29
گفت:
اين كه بد نيست…هست؟
عطيه مهربون- جودي آبوت در 07/06/30
گفت:
منم يه پست حلقه داشتم اون اوايل …
فكر كنم خوندي
ح
ل
ق
ه
!!!!!
ماري و بابي در 07/06/30
گفت:
نمي دونم منظورتون از حلقه چي بود؟
معمولا زود قضيه رو نمي گيرم
شاد باشيد
ماري و بابي در 07/06/30
گفت:
ببخشيد
حالا قضيه رو گرفتم
خيلي جالب بود
حالا من هم از عمر مي ترسم
زماني كه چشمانت عمرم بود
شاد باشيد
ماري و بابي در 07/06/30
گفت:
ببخشيد
حالا فهميدم منظورتون چي بود
خيلي جالب بود
شاد باشيد
amin در 07/07/01
گفت:
طراحیت خیلی قشنگ شده مبارک اونی که باید خوشش بیاید باشد.
بازم زدی تو کار کافکا.
البته پیشرفت هم داشتی. کافکای عاشق
ناراحت نشو کجا دانند حال ما سبک بالان ساحل ها
آرزو در 07/07/01
گفت:
سلام جناب تقوی.
اول از همه عنوان وبت مجذوبم کرد و بعد شاعر بودنت.
احساس میکنم انگار یک عاشقانه ی آرام همیشه دنبالمه.
راحت و پر درد و نزدیک می نویسی.
شاید ما درد مشترک باشیم
شاید بهتر ه همو فریاد کنیم
تشریف بیارید
و اگر قابل دونستید…..بلینکیم!
….شاد باشید و شاعر و پایدار.
لي لا - آبی آسمانی در 07/07/02
گفت:
به نظرم نفهمیدم… حلقه یعنی لوپ؟ یعنی نشان؟ یعنی مدار؟
دلم می خواهد شاعر نباشم و نیستم انگار …
تو چطور مجتبی؟
لي لا - آبی آسمانی در 07/07/02
گفت:
بله مجتبی… آدمها میتونن خیلی وقیح باشن. اونقدر که حتی منم بعد از اینهمه سال بلاگر بودن دادم در بیاد…
لي لا - آبی آسمانی در 07/07/04
گفت:
پس خوشحالم که شاعر نیستم…
ari در 07/07/04
گفت:
مخصوصا اون حلق ای که من دیدم…..