ن و ا ز ش
روی پنجه پایم بلند می شوم …..داغ شده ام ….. دستانم را باز می کنم و نگاهت …… چشمانت را به چشمانم دوخته ای …..درد دارد …..سوزن نگاهت خیلی تیز است …..انگار تیری از میان قلب چشمانم عبور کرده باشد ……آرام روی پنجه های می چرخم …..دور می چرخم ….تندتر و تندتر……دور چشمانت طواف می کنم …..
باران گرفته است و من داغم …..بوی دود می آید ….بوی گوشت کباب شده ……می دانی؟؟!! داغم کرده ای …..آتشم زده ای ….نگاه کن رفیق …..
ماه پارچه سیاهی روی صورتش انداخته …..عزادار است یا …..نه1 نه …شرمش می شود …..نمی خواهد معاشقه ما را ببیند …..راحتمان می گذارد به ………..
دست توی موهات می کشم …..خوابت آنقدر سنگین شده که …..صورتت را نوازش می کنم …..لب هایم روی پیشانی ات …..نوازشت می کنم ……بازویت را ….
چشمانم سیاهی می رود …..بازویت را ……بوی دود می آید ….بوی گوشت کباب شده …..نفس نفس می زنم ….عرق کرده ام ……نوازشت می کنم ….سوزن نگاهت خیلی تیز است …..می خواهم باز هم دور چشمانت طواف کنم ….نگاهم کن …..اینکه طواف می کند ….علی توست …..می شنوی فاطمه؟؟؟؟؟؟!

پ.ن.1:فاطمه که می شنوم ، دگرگون می شوم …..فاطمه که می گویم ، آتش می گیرم……طنین نام فاطمه مستم می کند …..یک نفر به این دنیا بگوید نمی توان خورشید را زیر خاک پنهان کرد ….
پ.ن.2:چند ماه پیش نوشتم : <جایی بودم که فرشته ها به زمین نزدیکتر شده بودند> ……دیشب آن جا پر از فرشته بود …..پر از فرشته …



مريم در 07/05/31
گفت:
سلام
خيلي زيبا بود اصلا اسم فاطمه
زيباست
بيا منم به روزم
Azarbad در 07/06/01
گفت:
Kolan khosh behale fereshteha. Setareha .
عطيه مهربون- جودي آبوت در 07/06/01
گفت:
به تو مي نويسم از تو!
علي…
عزيز فاطمه!
سير مذهبي به گمانم!بايد در ريشه ها كنكاش كرد و جستجو براي ايمان!
تو در ايمان ريشه داري به گمانم!
سوسن جعفری در 07/06/01
گفت:
فاطمه … http://eshgvamargh.persianblog.com/1385_4_eshgvamargh_archive.html
به روان مادرم را اينجا بخوانيد … از فاطمه نوشته ام… حقيقتي كه كتمانش مي كنيم!
ممنون كه خبرم كرديد.
سوسن جعفری در 07/06/01
گفت:
آنوقت، زنی مثل فاطمه، متولد میشود، ميان دستان مردی از انبيای خدا، و میشود امّ ابيها … طنز تلخی است … دارد تلاش میکند، يک عمر تحقير را با يک زن، که از نژاد آدم نيست!؛ « حوریّه » است، جبران کند. يک زن، نمی تواند چون هنوز حقير است، پس! يک حوریّه، که؛ نه از باقیماندهی خلقت مرد، و نه از نژادهی حوای فريبکار، از جنسی ديگر است … فاطمه است … اينطور، مردهای ديگر … کمی ممکن است به اين موجود ضعيف و حقير رحمی آورند … آخ!
نور است … کوثر است … هر چه که هست، زن نيست … حوریّه است … میفهميد؟! اين درد من است … های بانوی زيبا، میشنوی من چه میگويم که از نژادهی « حوا »يم؟! میگويم چطور میشود اين خدای حيلهگر را بخشيد؟! … نمیشود … تو؛ «امّ ابيها» بودی … حوریّه بودی … و تنها لايق «علی» بودی، … که میگويند لباسی از لباسهای خدا بوده است روی زمين!!! … من گيجم … گيج میشوم از اين همه ترديد … اما، تو حوریّهی بينوايی بودی که آنطور، آنطور پر عذاب، ميان آدمیزادگان حريص به مکيدن، ميان ديوار و در، فشرده شدی، گوش کن بانو! چه گناهی مرتکب شده بودی؟! که هبوطت دادند بر زمين، ميان آدمها؟! … آخ! فاطمه …
لاشریکستان در 07/06/01
گفت:
از ازل فاطمه مادرم بوده…پسرش مونس و همدمم بوده…اولین خیمه ای که براش زدم…با چادر نماز مادرم بوده….صفایتان باقی