شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

هذیان

در تاریخ: May 21, 2007

یادم نمی آید روی تنه ی هیچ درختی یادگاری نوشته باشم!!حالا چه شده که تمام آدم درختی ها به هولوکاست متهمم می کنند ، نمی دانم!
***
سخت ترین لحظه تنهایی زمانیست که آدم های زیادی را به آغوش می کشی ، اما هیچ کس دستانش را پشتت قلاب نمی کند!
***
تا به حال به نبودن خودتان فکر کرده اید؟؟!! به اینکه اگر نباشید کجای کار دنیا لنگ می شود؟!!چند روز برایتان بی قراری می کنند؟؟چند روز به خاطر رفتنتان اشک می ریزند؟؟؟ احساس می کنم به موجودی بی مصرف بدل شده ام !! مرده ام ….. مدت هاست که تنها ادای زنده ها را در می آورم!!!یک مرده هیچ وقت نمی تواند کسی را امیدوار کند ….نه؟؟!!
***
فَبِاَیِ الاءِ رَبِکُما تُکَذِّبان ……..نه!!!تو هستی …..این منم که نیستم!!!!!

SHOUT28.JPG

12 دیدگاه نوشته شده است! »

  1. فرنوش در 07/05/21
    گفت:

    سلام با وفا

  2. هاه! جايي نوشته بوديد خدايتان خيلي بزرگ است، من خداي كوچكي دارم توي دلم! حسودي مان به خداي بزرگ تان؟! كجا جايش داده ايد؟!

  3. خدابانو در 07/05/23
    گفت:

    يادم باشدپايين سنگ قبرم يك يادگاري كوچك بنويسم…

  4. نيلوفر در 07/05/23
    گفت:

    آي آر شدنت مبارك باشه رفيق مجتبي . به نبودن خودم زياد فكر كرده ام . ناراحتم مي كنه . شايد همينه كه مصر ام مي كنه براي بودن و ادامه دادن .

  5. نيلوفر در 07/05/23
    گفت:

    باش .

  6. یوناس در 07/05/23
    گفت:

    سلام .. من نبودن و آفريده نشدن رو به مرگ ترجيح می دم .. حقيقتش آدم هيچوقت نبايد از آدما انتظار داشته باشه .. خدا برای من کافيه بی خيال آدما

  7. m در 07/05/24
    گفت:

    salam!!
    khob ma ham nazar midim
    khobbood amma khaily kam bood
    boodane ma ya naboode maa in chizist ke har kas kami fekr kardan balad bashad be aan miandishad
    kash hame ye ma fekr kardan balad boodim
    kash hame ye ma dorost kerdar va por az sheraafat van ejaabat boodim!! va anhaye ke tazaahor mikonand az har gonah kari gonah kartar va az ghaateli ghaatel tarand!!
    hade aksar yek hafte ashk mirizand va yek omr dar jay jaye zendegi khoobihayat ra tekrar mikonand

  8. شلاقت در 07/05/24
    گفت:

    سلام….مي شناسمتون؟؟؟
    من شلاقتم.يعني همون فائزه ولي شما انگار اون مجتبي نيستين؟!
    جان من خودتونين؟
    يعني تو؟همون با مرامي هستي كه گم شده بود؟ هموني كه …وااااااااي خداي من بارونو دوست داشت؟؟!!
    اگه هموني بايد بگم خيلي ازت ناراحتم….اين رسمشه؟ ما نون و نمك همو نخورديم ولي يه جورايي نمك گير هم بوديم….نبوديم؟

  9. فاطمه در 07/05/24
    گفت:

    يادم رفت

  10. ari در 07/05/25
    گفت:

    خودم بغلت می کنم داداش ………چرا باز قاطی کردی ……قهرین؟؟؟!!!…..چون میگذرد غمی نیست ….بی خیال…..گوشیتم رو که بر نمیداری…..فعلا بای بای

  11. ساز بارون در 07/05/25
    گفت:

    من از این وبلاگت خوشم نمیا به کی بگم؟

  12. گیرا و عمیق