شاسوسا شبیه تاریک من

Just another WordPress weblog

ن و ا ز ش

در تاریخ: May 31, 2007

روی پنجه پایم بلند می شوم …..داغ شده ام ….. دستانم را باز می کنم و نگاهت …… چشمانت را به چشمانم دوخته ای …..درد دارد …..سوزن نگاهت خیلی تیز است …..انگار تیری از میان قلب چشمانم عبور کرده باشد ……آرام روی پنجه های می چرخم …..دور می چرخم ….تندتر و تندتر……دور چشمانت طواف می کنم …..
باران گرفته است و من داغم …..بوی دود می آید ….بوی گوشت کباب شده ……می دانی؟؟!! داغم کرده ای …..آتشم زده ای ….نگاه کن رفیق …..
ماه پارچه سیاهی روی صورتش انداخته …..عزادار است یا …..نه1 نه …شرمش می شود …..نمی خواهد معاشقه ما را ببیند …..راحتمان می گذارد به ………..
دست توی موهات می کشم …..خوابت آنقدر سنگین شده که …..صورتت را نوازش می کنم …..لب هایم روی پیشانی ات …..نوازشت می کنم ……بازویت را ….
چشمانم سیاهی می رود …..بازویت را ……بوی دود می آید ….بوی گوشت کباب شده …..نفس نفس می زنم ….عرق کرده ام ……نوازشت می کنم ….سوزن نگاهت خیلی تیز است …..می خواهم باز هم دور چشمانت طواف کنم ….نگاهم کن …..اینکه طواف می کند ….علی توست …..می شنوی فاطمه؟؟؟؟؟؟!

pic_12.jpg

پ.ن.1:فاطمه که می شنوم ، دگرگون می شوم …..فاطمه که می گویم ، آتش می گیرم……طنین نام فاطمه مستم می کند …..یک نفر به این دنیا بگوید نمی توان خورشید را زیر خاک پنهان کرد ….
پ.ن.2:چند ماه پیش نوشتم : <جایی بودم که فرشته ها به زمین نزدیکتر شده بودند> ……دیشب آن جا پر از فرشته بود …..پر از فرشته …

صدای پای مورچه ها را می شناسی نه؟؟!! خاتون گل های سفید مریم!!شمعدانی های باغچه بهانه ات را می گیرند!کاری ندارم که آن ها خستگی از تو می گیرند، یا تو دلتنگی از آنها!!!توفیری ندارد ….. انگار همه ی دنیا عاشق عطر مریم هستند!
صدای پای من است خاتون ! اذان صبح نیست ! این مورچه باز دیر به لانه رسید ! بخواب خاتون…..بخواب کار همیشه این مورچه شب بیداریست! ساعتی تا اذان مانده خاتون……
نگران کم خوابی مورچه ات هستی !!! نگران سرفه های قطع نشدنی اش ….نگران چشم هایش که خون افتاده !!!نگران ……..انگار خدا گل های مریم را برای نگرانی آفرید!!!
این مورچه تا ابد زیر ریشه ات می ماند!! پای ریشه ات بهشت را جستجو می کند این مورچه !!! مادر ………مادر مرا ببخش!!! می خواهم فریاد بکشم………تولدت مبارک!

TuberoseMorning.jpg

پ.ن.1: ما…
…..در
زیر پای تو
دنبال بهشت می گردیم!
پ.ن.2: مادر ……عطر گل های مریم پیچیده توی خانه چون تو هستی !!!
پ.ن.3. دوست داشتم کار سپیدی که برای همسران جانبازان شیمیایی نوشته بودم برای این پست بگذارم اما ….باشد برای بعد اما ……فقط یک جمله : دیده ام خیلی چیزها را که خیلی ها ندیده اند….مادر یعنی صبر ….یعنی ایثار یعنی ……..یعنی عشق ….همین یعنی همه!!!!

هذیان

در تاریخ: May 21, 2007

یادم نمی آید روی تنه ی هیچ درختی یادگاری نوشته باشم!!حالا چه شده که تمام آدم درختی ها به هولوکاست متهمم می کنند ، نمی دانم!
***
سخت ترین لحظه تنهایی زمانیست که آدم های زیادی را به آغوش می کشی ، اما هیچ کس دستانش را پشتت قلاب نمی کند!
***
تا به حال به نبودن خودتان فکر کرده اید؟؟!! به اینکه اگر نباشید کجای کار دنیا لنگ می شود؟!!چند روز برایتان بی قراری می کنند؟؟چند روز به خاطر رفتنتان اشک می ریزند؟؟؟ احساس می کنم به موجودی بی مصرف بدل شده ام !! مرده ام ….. مدت هاست که تنها ادای زنده ها را در می آورم!!!یک مرده هیچ وقت نمی تواند کسی را امیدوار کند ….نه؟؟!!
***
فَبِاَیِ الاءِ رَبِکُما تُکَذِّبان ……..نه!!!تو هستی …..این منم که نیستم!!!!!

SHOUT28.JPG

یک اتفاق ساده……ع ش ق!

در تاریخ: May 14, 2007

همه چیز از اتفاقات ساده آغاز می شود……از همین اتفاقات روزمره…..از یک نگاه …..از یک صدا و شاید…….. هرچه که باشد اتفاق پیچیده ای نیست…..یک اتفاق ساده که شاید در روز هزاران بار تکرار شود اما …..آن هایی روی بال های این اتفاق های ساده قصر می سازند که سهم اتفاق ساده شان را به موقع و درست پیدا کنند……خیلی ساده آغاز می شود و شاید پیچیده ادامه می یابد……درجه حرارات بدنت بالا می رود …..تپش قلبت سریعتر می شود ……دکتر ها می گویند :« چیزی نیست!» مادر و پدر نگرانت می شوند…..این تفاق ساده دارد صورت پیچیده ی خودش را رو می کند…… گاهی زیر فشار زمین و آسمان پرس می شوی!!!گاهی به فکر قرص برنج می افتی!…..اما ….اما انگار زور اتفاق ساده به این اتفاقات پیچیده می چربد!مثل یک نور کوچک دائمی تاریکی ها را می شکافد!خیلی پیچیده نیست!کافیست یک قطره نگاه ، یک جرعه صدا و شاید یک لحظه خیال سراغت را بگیرد!دیگر فریاد کشیدن فایده ای ندارد!چشمها آدم فروشهای خوبی هستند!نمی توانی هیچ چیز را کتمان کنی !آن هم توی اردی بهشت!«مواظب شمعدانی هایت باش/اردی بهشت ، ماه عاشقی های بی ملاحظه است!»تو عاشق شده ای!این را حتی عطر پیراهنت جار می زند! اتفاق ساده ایست اما کوچک نیست!همین!
پ.ن.1: پست اول توی وبلاگ جدید…..آن هم توی اردی بهشت دوست داشتنی من …..یک اعتراف ساده بود انگاری!!!
پ.ن.2:این خانه را مدیون دوست عزیزم امید هستم!!!پس اسیدی ممنونم امید!
پ.ن.3:فکرش را بکنید آدم 45 دقیقه تمام توی ایستگه مترو امام خمینی بنشیند و عاشقانه بنویسد!آن هم توی آن ازدحام……..تازه هر چند دقیقه هم نقش یک راهنمای مهربان را ایفا کند !!!(ناسلامتی ما هم غریب بودیم تهران ها!!!!)….نوبری ام به خدا………….
پ.ن.4:اردی بهشت را دوست دارم……همیشه برایم شیرین و فرخنده بوده!!!
پ.ن.5:تولد شما هم با یک هفته تاخیر مبارک!!!!