جنگ جهانی سوم
جنگ جهانی سوم
با اولین بوسه هایمان آغاز شد
روزها
گنجشک ها
بر شانه هامان لانه ساختند
و شب ها
ماهیان بسیاری
در ملحفه هامان شنا کردند
ما
خواب دیوارها را آشفته کردیم!
وبسایت رسمی مجتبا تقوی زاد
جنگ جهانی سوم
با اولین بوسه هایمان آغاز شد
روزها
گنجشک ها
بر شانه هامان لانه ساختند
و شب ها
ماهیان بسیاری
در ملحفه هامان شنا کردند
ما
خواب دیوارها را آشفته کردیم!
چه چشم بگذاری
چه قایم شوی
من می میرم
اصلا بیا زو بازی کنیم
که هی من تو را بگیرم
که هی تو مرا بگیری
من از انتشار خیابان هایِ بی تو می ترسم!
از محله هایی
که هیچ کوچه ی بن بستی ندارند
و از پنجره هایی
که خاطره ی بوسه هایمان را
از یاد برده اند!
دستانت
تاریخ تاراج بدنم در مقابل سپاه هوس بودند!
و آغوشت
جغرافیای بی مرز شادی!
حالا
تمام کوچه هایی
که از ما می گذشتند
عاشق شده اند!
اما
شهرداری می خواهد
کوچه ها را خیابان کُنَد
خیابان ها را اتوبان!
من از انتشار خیابان های بی تو می ترسم!
از نوزادانی
که حاصل هماغوشی ما نبوده اند!
گل های داوودی
رو به آفتاب می خندند
و تمام رودهای جهان
از کنار کشتارگاه ها می گذرند
تا هیچ ذبیحی لبانش خشک نشود
تمام لذت قربانی
به چاقوی زنجانی دسته چوبی اش است
زندگی پر است از
سنگ هایی برای تیز کردن
یادت باشد
مرا به نام کوچکم بخوانی
من مجتبا نیستم
“اسماعیل ” نام کوچک من است
اما
اما چاقوها هنوز کُندند!
قربان 1430
7/9/88
پرنده ها را
نمی دانم
اما اگر
شعرهایم
سوار اتوبوس شوند
هجده ساعت دیگر به شما می رسند!
شعرهایی
که لهجه ی گیلکی دارند
و تازه از “بجارکار*” برگشته اند
پائیز
فصل زیارت شعرهای کشاورز است!
*: کار در شالیزار
پ.ن : حالا من و شعرهای کشاورز عازم زیارتیم.آهوهای خسته ای در راهند آقا !